|
مقاله شماره 4
تحصيلات، رسانه
ها و آگاهي ها
هوشنگ نايبي استاديار گروه جامعهشناسي دانشگاه تهران
Hnayebi@ut.ac.ir
عليرضا دهقان استاديار گروه ارتباطات دانشگاه تهران
adehghan@ut.ac.ir
سعيد معيدفر دانشيار گروه جامعهشناسي دانشگاه تهران
Smoidfar@ut.ac.ir
چكيده:
اين مقاله در پي پاسخ به اين پرسش است كه آيا استفاده از رسانه هاي جمعي به ويژه تلويزيون كه رسانه اي بسيار پر پوشش و سهل الوصول است مي تواند شكاف آگاهي در ميان گروه هاي داراي پايگاه اجتماعي اقتصادي متفاوت را كاهش دهد؟ طبق نظريه
ي شكاف آگاهي، اقشار بالاتر سريع تر از اقشار پايين تر اطلاعات پخش شده
توسط رسانه هاي جمعي را كسب مي كنند و شكاف آگاهي بين اقشار بالا و پايين كاهش نمي يابد. تحقيقات متعددي در كشورهاي ديگر، اين نظريه و فرضيات آن را آزمون كرده اند اما در ايران تاكنون بدان پرداخته نشده است. به اين منظور در اينجا فرضيه هاي آزمون پذيري از نظريه
ي مذكور استنتاج شده است تا در پرتو داده هاي تجربي در ايران به سؤال فوق پاسخ داده شود.
كليد واژه ها: شكاف آگاهي، رسانه هاي جمعي، تلويزيون، تحصيلات، پايگاه اجتماعي اقتصادي.
مقدمه:
آگاهي عمومي از محيط اجتماعي در هر جامعه و از گذشته هاي دور از اهميت زيادي برخوردار بوده است. اصل اين نكته مورد ترديد نيست، تنها آنچه كه مي توان اضافه كرد اين است كه ميزان اهميت اين آگاهي در روند تاريخي يك جامعه معين و يا در مقايسه جوامع با سطوح توسعه يافتگي گوناگون، تفاوت مي كند. به عنوان مثال، آگاهي عمومي از گراني كالاهاي مورد نياز عموم يا آگاهي عمومي از فساد اداري يا فساد يك سياستمدار خاص صرفنظر از زمان و مكان، موضوعي نيست كه بي اهميت باشد. همچنين اهميت اين آگاهي در يك كشور با دموكراسي نهادينه شده و حكومتي مسئوليت پذير، بسيار بيشتر از همان آگاهي، در كشوري غيردموكراتيك و حكومتي مسئوليت ناپذير است.
صرف نظر از گذشت زمان، توسعه يافتگي در كل و به ويژه توسعه ي دموكراتيك، عامل ديگري كه در افزايش آگاهي عموم در زمينه هاي سياسي، اقتصادي، اجتماعي، پزشكي، بهداشت عمومي و غيره نقش زيادي دارد رسانه هاي جمعي فراگير و به ويژه تلويزيون است. اخيراً به اين رسانه
ها، اينترنت را نيز بايد افزود كه علاوه بر فراگيري و سرعت انتقال اطلاعات به مخاطبان، از ويژگي هاي تعامل بيشتر با مخاطب و حجم بيشتر اطلاعات قابل دسترس و سهولت دسترسي نيز برخوردار است (دهقان، 1385).
در جامعه اي مثل جامعه آمريكا، به قول گربنر (سورين و تانكارد، 1382: 390) تلويزيون به صورت بازوي فرهنگي جامعه در آمده است، به طوري كه بيننده عادي چهار ساعت در روز تلويزيون تماشا مي كند. نتيجهء اين وضعيت اين است كه تلويزيون ديگر منابع اطلاعات و آگاهي ها را كنار مي زند و يا آن منابع را با آگاهي حاصل شده از تلويزيون همسو مي كند.
در ايران، گزارش تحقيقي گسترده اي با عنوان ”بررسي آگاهي ها، نگرش ها و رفتارهاي اجتماعي و فرهنگي در ايران“ (محسني، 1375: 124) نشان مي دهد كه تلويزيون قدرتمندترين رسانه در انتقال اخبار و اطلاعات است. در اين بررسي حدود 70% از پاسخگويان اظهار داشتند كه از طريق اين رسانه از اطلاعات و اخبار آگاه مي شوند. ساير رسانه ها به ترتيب اهميت، عبارت بودند از روزنامه
(3/12%)، راديو (6/9%) و گفتگو با ديگران (4/4%). طبق همين گزارش، مقايسهء ارقام مذكور با يافته هاي بررسي ديگري در سال 1353
با عنوان گرايش هاي فرهنگي و نگرش هاي اجتماعي در ايران (اسدي 1353) نشان مي دهد كه به موازات گسترش تلويزيون و بعضي عوامل ديگر در فاصله 1353 تا 1374 از اهميت راديو و گفتگو با ديگران كاسته شده و بر نقش تلويزيون افزوده شده است. در سال 1353 حدود يك پنجم
(21%) مردم از تلويزيون به عنوان وسيله خبرگيري استفاده مي كردند ولي سال 1374 اين نسبت به
70% (بيش از سه برابر) رسيده است.
در تحقيقات جديدتر، يافته هاي پيمايش طرح ملي موسوم به ارزش ها و نگرش هاي ايرانيان (وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، 1382: 279) حاكي از اين است كه راديو و تلويزيون و اينترنت بيش از مطبوعات، راديوهاي خارجي، ماهواره و گفته هاي سايرين به عنوان منبع خبري قابل اعتماد، تلقي مي شود. طبق يافته هاي اين طرح در پاسخ به اين پرسش كه بيشتر از چه طريقي از اخبار كشور مطلع مي شويد؟ 83% از پاسخگويان تلويزيون را معرفي كرده اند. روزنامه ها با 6/5% ، راديو با 6/4% و ماهواره با 9/0% در مرتبه هاي بعدي قرار دارند (همان: 171). به
اين ترتيب، بر اساس اين يافته ها مي توان گفت كه رسانه هاي جمعي نقش مهمي در آگاهي عموم دارند و اين نقش روز به روز افزايش مي يابد.
از سوي ديگر، توزيع آگاهي از مسايل اجتماعي در ميان مردم هر جامعه همانند ثروت و قدرت، حالتي برابر و يكسان ندارد. به عبارت ديگر علاوه بر فقر اقتصادي مي توان به فقر آگاهي نيز قايل شد. اين مفهومي است كه به طور مثال، دو نويسنده به نام توماس چليدرز و جويس پست، در كتابي به نام فقراي اطلاعات در
آمريكا (Childers and Post 1975) ارائه كرده اند. از نظر اين دو نويسنده، محروميت به معني نداشتن چيزي است كه جامعه آن را مهم مي داند. بنابراين، حتي اگر آگاهي هايي مثل نحوهء سپردن كودك به مهد كودك يا چگونگي رفع مزاحمت همسايگان مهم باشد (كه مهم است) نداشتن آگاهي از آن، فقر اطلاعاتي و محروميت آگاهي محسوب مي شود.
اين فقر آگاهي، همانطور كه برندار دروين (Drvin 2003) يادآوري كرده است در ادبيات مربوط به علوم ارتباطات و اطلاعات با اصطلاحات شكاف آگاهي، شكاف اطلاعاتي، نابرابري اطلاعاتي و اخيراً شكاف ارتباطي معرفي شده است، ولي همگي به مفهوم واحدي اشاره دارند و
اين مفهوم اين است كه در جامعه از لحاظ آگاهي كساني دارا هستند و كساني ديگر نادار.
با در نظر گرفتن اهميت آگاهي عمومي و افزايش استفاده از رسانه هاي جمعي، نكتهء بعدي اين نويد است كه رسانه هاي جمعي، مخصوصاً تلويزيون در مقطع فعلي و اينترنت در آيندهء نزديك، بتوانند اين شكاف را كاهش دهند. يك نمونه از اين نوع استفاده از تلويزيون در
آمريكا برنامه آموزشي «خيابان سسام» بود كه ابتدا در 1969 پخش شد و ارزيابي آن نشان داد كه در كاهش آگاهي كودكان فقير در سنين پيش از دبستان، موفقيت نسبي داشته است.
همچنين مطالعه اي از اتما، بروان و لوپكر در مورد اثر آگاهي رساني راجع به بيماري قلبي و عروقي بر كاهش آگاهي نشان داد در شهري كه اطلاعات مربوط به اين بيماري به طور گسترده اي پخش شده بود (بيست هفته در دو نوبت) در مقايسه با شهري كه اطلاعات به آن نرسيده بود شكاف آگاهي كاهش يافته بود. در شهري كه اطلاعات بهداشتي به آن رسيد، پيش آزمون، شكافي را در سطح آگاهي ميان افراد داراي تحصيلات دانشگاهي و افراد بدون تحصيلات دانشگاهي نشان داد. اما پس آزموني كه بعد از ارائهء اطلاعات گرفته شد اين شكاف را بسته نشان داد“. (سورين و تانكارد، 1382: 376)
مطالعات ديگري نيز در اين مورد انجام شده است كه در مواردي مؤيد مؤثر بودن رسانه هاي جمعي در كاهش شكاف آگاهي است و در مواردي نيز اين تأثير را نشان نمي دهد. اما اين مطالعات عمدتاً در
آمريكا و اروپاي شمالي انجام شده است و در ايران تاكنون تحقيقي در اين مورد
انجام نشده است. با اين مقدمه پرسشي كه در اين مقاله مورد بررسي قرار مي گيرد اين است كه آيا استفاده از رسانه هاي جمعي به ويژه تلويزيون كه رسانه اي بسيار پر پوشش و استفاده از آن آسان و ارزان است، به اضافهء اينكه استفاده از آن نيازي اساسي به سواد ندارد، مي تواند شكاف آگاهي در ميان گروه هاي داراي پايگاه اجتماعي اقتصادي متفاوت را در مورد مطالبي مثل آگاهي هاي بهداشتي كاهش دهد يا خير؟
چارچوب نظري:
براي پاسخ به سؤال مطرح شده در مقدمه، مي توان به نظريه ي شكاف آگاهي استناد كرد. اين فرضيه، ابتدا از سوي تيكنور، دونوهو و اولين در 1970 مطرح شد. اين نويسندگان فرضيه
ي شكاف آگاهي را چنين مطرح مي كنند:
وقتي ريزش اطلاعات رسانه هاي جمعي به نظام اجتماعي افزايش مي يابد، بخش هايي از جمعيت، با پايگاه اجتماعي
ـ اقتصادي بالاتر، سريع تر از بخش هاي با پايگاه پايين تر اين اطلاعات را كسب مي كنند، به طوري كه شكاف در آگاهي ميان اين بخش ها به جاي اينكه كاهش يابد، افزايش مي يابد“(سورين و تانكارد، 1382: 363).
اهميت اين نظريه از اين جهت است كه (در صورت ارائه شواهد كافي بر درستي آن) مي توان نتيجه گرفت گسترش رسانه هاي جمعي مثل تلويزيون و يا اينترنت و به فرض رفع مشكلات دسترسي به اين رسانه هاي پرپ وشش و سريع، به خودي خود نمي توانند ضعف آگاهي مردم در مسايل عمومي را برطرف كنند و گروه هاي اجتماعي اقتصادي پايين را با گروه هاي با توانايي اقتصادي بالاتر هم سطح كنند.
از آنجا كه تحصيلات افراد يكي از عناصر مهم در تعريف پايگاه اجتماعي و اقتصادي است مؤلفان مذكور براي آزمون فرضيه خود دو شكل عملياتي را به كار گرفته اند كه در هر دو آنها كسب آگاهي از موضوعات عمومي، يعني موضوعاتي كه بيشتر احتمال دارد آگاهي از آنها از طريق رسانه هاي جمعي حاصل شود، با متغير تحصيلات مرتبط شده است. اين دو فرضيه
ي عملياتي به اين شرح است:
1. با گذشت زمان، كسب آگاهي از موضوعي كه عموميت بسيار يافته است، در ميان اشخاص تحصيل كرده تر، سريع تر از كسب آن در ميان اشخاصي است كه تحصيلات كمتري دارند.
2. در يك زمان معين بايد همبستگي بالا ميان كسب آگاهي و تحصيلات در مورد موضوع هايي كه در رسانه ها عموميت زيادي يافته اند، وجود داشته باشد(همان: 364).
تيكنور و همكاران وي شواهدي ارائه مي كنند كه هر دو شكل عملياتي فرضيه را تأييد مي كند (براي اطلاع از شواهد رجوع شود به سورين و تانكارد، 1382: 365).
با اينكه نظريه ي شكاف آگاهي در ابتدا به گونه اي مطرح شده است كه تمام تغييرات در آگاهي افراد از مسايل عمومي به وضعيت اجتماعي
ـ اقتصادي آنها نسبت داده است، در مراحل بعدي و با انجام تحقيقات بيشتر در فرضيه
ي اوليه، اصلاحاتي داده شده است، به گونه اي كه تأثير وضعيت اجتماعي
ـ اقتصادي افراد، تعديل شده است. شرايط ويژه اي كه طبق نظر تيكنور و همكاران وي و بر اساس تحقيقي ديگر دربارهء رابطهء آگاهي و متغيرهاي ديگر ممكن است به كاهش شكاف آگاهي منجر شود به اين شرح است:
1. اگر در موضوعي محلي تعارض وجود داشته باشد، احتمال دارد شكاف آگاهي كاهش يابد.
2. گسترش شكاف آگاهي در اجتماعات متكثر كه در آنها منابع اطلاعات متعدد است، بيشتر است تا در اجتماعات همگون با منابع اطلاعاتي محدود.
3. اگر موضوعي، اثر محلي فوري و قوي داشته باشد، احتمال دارد شكاف آگاهي كاهش يابد.
بنابراين، علاقه و انگيزهء بيشتر براي كسب اطلاعات در ميان افراد، متغير مهمي است كه مي تواند بر كاهش شكاف آگاهي تأثير بگذارد.
اگر استفاده از رسانه هاي مختلف را با هم مقايسه كنيم، مشاهده مي شود از رسانه هاي ارزان و بي نياز به مهارت هاي ارتباطي كه بيشتر داراي كاركرد سرگرمي است، بيشتر استفاده مي شود. به عبارت ديگر، استفاده از تلويزيون از مطبوعات، كتاب، راديو، ضبط صوت و ويدئو بايد بيشتر باشد. زيرا تلويزيون ارزان تر است و ساير رسانه ها گرانترند و يا رسانه هاي ديگر به مهارت هاي ارتباطي بيشتري نياز دارند. نتيجه: تنوع رسانه اي يا دسترسي به رسانه هاي متنوع در ميان افراد فقير، كمتر است، پس افراد داراي پايگاه اجتماعي
ـ اقتصادي پايين دسترسي رسانه اي كمتر (بنابراين آگاهي كمتر) دارند.
شواهد مذكور و شواهد تحقيقاتي ديگر در خصوص شكاف آگاهي در كشورهاي غربي ارائه شده است، ولي در مورد ايران شواهد تحقيقي مرتبط با اين چارچوب نظري وجود ندارد. بنابراين آزمون فرضيه
ي شكاف آگاهي در شرايط متفاوت سياسي، اجتماعي و فرهنگي اي مانند ايران مي تواند سودمند باشد و اطلاعات نظري را در اين باره گسترش دهد. ما براي بررسي اين امر به داده هاي پژوهشي ملي، به نام ”وضعيت فرهنگي اجتماعي خانواده هاي شهري تحت پوشش كميتهء امداد امام خميني“ (معيدفر و نايبي، 1384) استناد خواهيم كرد . از اين رو، براي آزمون نظريه
ي شكاف آگاهي در ايران و با توجه به ويژگي هاي جامعهء آماري مورد استناد، طرح پرسش هاي زير مناسب است:
1. آيا در مقايسه با ساير رسانه هاي جمعي، تلويزيون بيشتر مورد استفاده قرار مي گيرد؟
2. آيا ميزان استفاده از رسانه هاي جمعي با تحصيلات افراد همبستگي دارد؟
3. آيا نوع استفاده از رسانه هاي جمعي با تحصيلات افراد ارتباط دارد؟
پرسش هاي فوق براي مشخص كردن ميزان تأثير جايگاه اقتصادي - اجتماعي افراد در استفاده از رسانه هاست. جايگاه اقتصادي
- اجتماعي، از سه عنصر اصلي درآمد، تحصيلات و منزلت خانوادگي تشكيل مي شود. در اينجا از اين سه عنصر، فقط تحصيلات قابل استفاده است. چرا كه تحقيق مورد استناد ما، وضعيت فرهنگي- اجتماعي خانواده هاي شهري تحت پوشش كميتهء امداد امام خميني (ره)، ساير اطلاعات را دربر نمي گيرد. در عين حال اين دسته از پرسش ها و جواب هايي كه به دست مي آيد به قسمت اصلي و اوليهء نظريه
ي شكاف آگاهي مربوط مي شود؛ يعني اين فرض كه آنها كه پايگاه اجتماعي بالاتري دارند، دسترسي بيشتري به رسانه هاي جمعي دارند و در نتيجه آگاهي بيشتر در زمينه هاي گوناگون دارند. با توجه به نكات گفته شده اين فرضيه هاي كلي زير را مي توان مطرح كرد:
فرضيه 1: استفاده از تلويزيون بيشتر از ساير رسانه هاي جمعي است.
فرضيه 2: آن دسته از افرادي كه تحصيلات بيشتري دارند بيشتر از رسانه هاي جمعي استفاده مي كنند.
در مورد محتواي مورد استفاده نيز مي توان پيش بيني هايي به عمل آورد. از آنجا كه استفاده از رسانه هاي جمعي به منظور كسب اطلاعات و جنبه هاي علمي و آموزشي، مستلزم بالاتر بودن پايگاه اجتماعي و اقتصادي افراد است (بر اساس اين استدلال كه دانسته
هاي قبلي افراد در درك و پردازش اطلاعات مستتر در پيام هاي علمي و آموزشي مؤثر است و افراد داراي پايگاه اجتماعي و اقتصادي بالاتر از اين توانايي بيشتر برخوردارند) فرضيه زير را مي توان استنباط كرد:
فرضيه 3: آن دسته از افرادي كه تحصيلات بيشتري دارند بيشتر از كساني كه تحصيلات كمتري دارند با هدف علمي و آموزشي از رسانه هاي جمعي استفاده مي كنند.
گذشته از اينها، دسته ديگري از پرسش ها را مي توان مطرح كرد كه تحليل عميق تري را به دنبال خواهد داشت؛ يعني بررسي اين نكته كه در مورد آگاهي هاي مشخص يا رفتارهاي مشخص كه احتمال داده مي شود ارتباط زيادي با ارائه و تقويت آنها از طريق استفاده از رسانه هاي جمعي داشته باشند، مردم چه تفاوت هايي را نشان مي دهند. به عنوان مثال آيا واكنش در برابر بيماري (لزوم مراجعه به دكتر) با ميزان استفاده از رسانه هاي جمعي (تلويزيون، روزنامه، كتاب و ...) همبستگي دارد يا نه؟ يا آيا نگرش به استقلال فرزند، واكنش در قبال بيماران مسري يا استفاده سرخود از دارو با ميزان استفاده از رسانه هاي جمعي (تلويزيون، روزنامه، كتاب و ...) رابطه دارد يا نه؟
در واقع، همانطور كه در مقدمه گفته شد امروز رسانه هاي جمعي و به ويژه تلويزيون نقش روزافزوني در گسترش آگاهي هاي عمومي جديد دارند و از اين رو مي توان انتظار داشت كه بدين طريق گرايش مردم به ديدگاه ها و رفتارهاري نو افزايش يابد. به عبارت ديگر انتظار داريم كساني كه از رسانه هاي جمعي عامي چون تلويزيون، بيشتر استفاده مي كنند گرايش بيشتري به استقلال فرزندان از والدين داشته باشند، يا هنگام بيماري به دكتر مراجعه كرده و درمان را تا بهبودي دنبال كنند، يا در برابر بيماران مسري با حفظ احترام از آنها فاصله بگيرند، يا كمتر به طور سرخود از دارو استفاده كنند. اينها را مي توان گرايش هاي نو ناميد. بنابراين مي توان فرضيه
ي كلي زير را ارائه كرد:
فرضيه 4: آن دسته از افرادي كه بيشتر تلويزيون تماشا مي كنند، بيش از كساني كه كمتر تلويزيون تماشا مي كنند، گرايش هاي نو دارند.
با وجود اين، بر اساس نظريه ي شكاف آگاهي، بايد انتظار داشت كه در اين زمينه بين دو گروه اجتماعي
- اقتصادي بالا (در اينجا كساني كه داراي تحصيلات بالا هستند و آنهايي كه تحصيلات پايين دارند) شكاف وجود داشته باشد. يا به عبارت ديگر:
فرضيه 5: آن دسته از افرادي كه تحصيلات بيشتري دارند بيشتر از كساني كه تحصيلات كمتري دارند به ديدگاه ها و رفتارهاي نو گرايش دارند.
روش شناسي:
براي آزمون تجربي فرضيات فوق به داده هاي پيمايش ”وضعيت فرهنگي اجتماعي خانواده هاي شهري تحت پوشش كميتهء امداد امام خميني (ره)“ (معيدفر، 1384) استناد مي كنيم. اين داده ها مبتني بر پيمايشي ملي با نمونه اي بزرگ (با حجم حدود سي هزار نفر) است كه با روش نمونه گيري احتمالي از بين خانوارهاي تحت پوشش كميتهء امداد امام خميني (ره) ساكن تمام مناطق شهري كشور انتخاب شده اند . تكنيك گردآوري داده ها در اين پيمايش، مصاحبه حضوري ساختمند (با پرسشنامه) و جامعهء آماري آن افراد 14 ساله و بالاتر عضو خانوارهاي تحت پوشش است . ويژگي اصلي اين افراد اين است كه همگي از اقشار پايين جامعه هستند؛ به عبارت ديگر، جامعهء آماري ما افرادي اند كه همگي به خانواده هاي كم درآمد تعلق دارند. اما از لحاظ ساير متغيرهاي اجتماعي چون تحصيلات، سن، جنس و ... از ناهمگوني كافي براي مقايسه و تحليل هاي آماري معنادار برخودارند.
براي تحليل آماري نتايج تحقيق و آزمون فرضيه ها از آمار توصيفي مقتضي (بر حسب سطح سنجش متغيرها) استفاده مي كنيم كه تحليل تفاوت درصدها يا ميانگين متغير وابسته در سطوح مختلف، متغير مستقل است. از آنجايي كه نتايح اين توصيف ها مبتني بر نمونهء احتمالي است و چه بسا حاصل خطاي نمونه گيري باشد در روابط دو متغيره از آمار استنباطي مقتضي نيز استفاده مي شود: در جدول تقاطعي از آماره و سطح معناداري آن و در مقايسه ميانگين ها از آزمون F و سطح معناداري آن در سطح اطمينان 95 درصد استفاده شده است.
متغيرهايي كه براي بررسي فرضيه هاي تحقيق به كار مي بريم عموماً در سطح سنجش اسمي يا ترتيبي اند. به عنوان مثال ميزان استفاده از رسانه هاي جمعي (مثلاً تلويزيون) متغيري ترتيبي با سه طبقه اصلاً، به ندرت، اكثر اوقات است (جدول 1). با اين همه مسامحتاً گاهي اين متغير ترتيبي را متغيري فاصله اي مي گيريم (اصلاً = 1، به ندرت = 2، اكثر اوقات = 3) تا با كميتي واحد بتوانيم با سرعت و سهولت بيشتري به مقايسه بپردازيم. اين كميت را كه ميانگين سه گزينهء فوق است، شاخص استفاده از آن رسانه مي ناميم.
يافته ها:
ميزان استفاده از رسانه ها
اولين فرضيه ي ما اين بود كه: ”استفاده از تلويزيون بيشتر از ساير رسانه
هاي جمعي است“. يافته هاي پيمايشي ما اين فرضيه را تأييد مي كند؛ ميزان استفاده از تلويزيون به مثابه عام ترين رسانهء جمعي به مراتب خيلي بيشتر از رسانه هاي ديگر است: شاخص استفاده از تلويزيون 50/2 است، در حالي كه شاخص استفاده از راديو 51/1، شاخص استفاده از ويدئو 46/1، شاخص استفاده از كتاب 46/1، شاخص استفاده از ضبط صوت 45/1، شاخص استفاده از روزنامه 42/1 و شاخص استفاده از سينما 09/1 است (جدول 2).
جدول 1 ميزان استفاده از تلويزيون
| |
اصلاً (1) |
به ندرت (2) |
اكثراوقات (3) |
كل |
| تعداد |
3770 |
6761 |
18336 |
28867 |
| درصد |
1/13% |
4/23 |
5/63% |
100% |
شاخص استفاده از تلويزيون = 50/2
جدول 2 ميزان استفاده از رسانهها
| |
تلويزيون |
راديو |
ضبط صوت |
ويدئو و سي دي |
سينما |
روزنامه |
كتاب هاي
غيردرسي |
| مياتگين |
50/2 |
51/1 |
45/1 |
46/1 |
9/1 |
42/1 |
46/1 |
| تعداد |
27535 |
26389 |
26120 |
26050 |
25441 |
26121 |
25604 |
فرضيه ي دوم ما اين بود كه ميزان استفاده از رسانه ها در بين كساني كه تحصيلات بالاتري دارند بيشتر است تا در بين كساني كه تحصيلات پايينتري دارند؛ داده هاي ما اين فرضيه را نيز تأييد مي كند: در جدول 3 مي بينيم كه شاخص استفاده از تلويزيون در بين افراد داراي تحصيلات عالي 66/2 است، در حالي كه در ميان افراد داراي تحصيلات پايين، 40/2 است. اين تفاوت در استفاده از رسانه ها در مورد تمام رسانه ها و
به ويژه روزنامه و كتاب هاي غيردرسي وجود دارد.
جدول 3 ميزان استفاده از رسانه ها بر حسب تحصيلات
| تحصيلات |
|
تلويزيون |
راديو |
ضبط صوت |
ويدئو و
سي دي |
سينما |
روزنامه |
كتاب هاي
غيردرسي
|
| ابتدايي |
ميانگين |
40/2 |
50/1 |
34/1 |
35/1 |
6/1 |
10/1 |
7.1 |
| |
تعداد |
14363 |
13740 |
13544 |
13484 |
13265 |
13383 |
12961 |
| متوسطه |
ميانگين |
61/2 |
52/1 |
56/1 |
57/1 |
12/1 |
73/1 |
84/1 |
| |
تعداد |
12352 |
11863 |
11810 |
11796 |
11417 |
11941 |
11846 |
| عالي |
ميانگين |
66/1 |
67/1 |
67/1 |
60/1 |
18/1 |
16/2 |
15/2 |
| |
تعداد |
820 |
786 |
766 |
770 |
759 |
797 |
797 |
| كل |
ميانگين |
50/2 |
51/1 |
45/1 |
46/1 |
9/1 |
42/1 |
46/1 |
| |
تعداد |
27535 |
26389 |
26120 |
26050 |
25441 |
26121 |
25604 |
| F |
480/324 |
690/23 |
598/371 |
975/341 |
897/125 |
81/4585 |
28/5949 |
| df |
2 |
2 |
2 |
2 |
2 |
2 |
2 |
| Sig |
0/000 |
0/000 |
0/000 |
0/000 |
0/000 |
0/000 |
0/000 |
زمينه ي استفاده از رسانه ها
فرضيه ي سوم ما اين بود كه افرادي كه تحصيلات بالاتري دارند بيشتر از آنهايي كه تحصيلات پايين دارند براي مقاصد آموزشي و علمي از رسانه ها استفاده مي كنند. يافته
ها (جدول 4) اين فرضيه را نيز تأييد مي كند: در حالي كه اكثر
(7/59 درصد) كساني كه تحصيلات عالي دارند براي مقاصد علمي و آموزشي از تلويزيون استفاده مي كنند، اكثر (6/60 درصد) كساني كه تحصيلات پايين دارند براي سرگرمي از تلويزيون استفاده مي كنند.
جدول 4 زمينه ي استفاده از تلويزيون بر حسب تحصيلات
| |
تحصيلات |
كل |
| زمينه
ي استفاده از تلويزيون |
ابتدايي |
متوسطه |
عالي |
|
| علمي و آموزشي |
4/39% |
2/46% |
7/59% |
2/43% |
| سرگرمي |
6/60% |
8/53% |
3/40% |
8/56% |
| كل |
100% |
100% |
100% |
100% |
| تعداد |
11959 |
11202 |
762 |
23923 |
| Chi-Square |
df |
Sig |
| 864/197 |
2 |
0/000 |
با اين همه، اكثر قريب به اتفاق افراد، از روزنامه ها براي مقاصد علمي و آموزشي استفاده مي كنند، هرچند ميزان آن در بين افراد داراي تحصيلات بالا بيشتر است (2/91 درصد در برابر 1/83 درصد) (جدول 5).
جدول 5 زمينه ي استفاده از روزنامه بر حسب تحصيلات
| |
تحصيلات |
كل |
| زمينه
ي استفاده از روزنامه |
ابتدايي |
متوسطه |
عالي |
|
| علمي و آموزشي |
1/83% |
8/83% |
2/91% |
2/84% |
| سرگرمي |
9/16% |
2/16% |
8/8% |
8/15% |
| كل |
100% |
100% |
100% |
100% |
| تعداد |
1696 |
6937 |
613 |
9246 |
| Chi-Square |
df |
Sig |
| 798/24 |
2 |
0/000 |
نقش رسانه ها در گرايش هاي نو
فرضيه ي چهارم ما اين بود كه رسانه هاي جمعي نقش مؤثري در انتقال گرايش هاي نو به افراد دارند و اين بدان معناست كه افرادي كه از رسانه هاي جمعي بيشتر استفاده مي كنند، گرايش بيشتري هم به ديدگاه ها و رفتارهاي نو مي يابند. مطالعه اي كه در اين مورد در ايران
انجام شده است (مهديزاده 1384) مؤيد اين امر است. طبق اين مطالعه بينندگاني كه بيشتر تلويزيون تماشا مي كنند، بيشتر تحت تاثير آن قرار مي گيرند و تلويزيون يكي از عوامل پرورش نگرش نو در مخاطبان است. ما هم براي آزمون اين فرضيه
ي كلي، سطوح مختلف استفاده از تلويزيون به عنوان عام ترين رسانه ي جمعي را با گرايش به استقلال فرزندان، واكنش در برابر بيماري، بيماران واگيردار و استفاده سرخود از دارو مقايسه مي كنيم و انتظار داريم كساني كه ميزان استفاده از تلويزيون در بين آنها بيشتر است در اين زمينه ها نوگراتر از ديگران باشند.
يافته هاي ما نيز كم و بيش مؤيد همين فرضيه است؛ با اين كه اكثر افراد مخالف اين نظرند كه فرزندان در انتخاب همسر بايد كاملاً تابع والدين باشند، اما ميزان اين مخالفت كه به معناي گرايش به استقلال فرزندان است در بين افرادي كه اكثر اوقات تلويزيون تماشا مي كنند بيشتر است تا در بين كساني كه اصلاً تلويزيون تماشا نمي كنند :( 2/65 درصد در برابر 6/57 درصد) (جدول 6).
در مورد واكنش در برابر بيماري نيز با اين كه اكثر افراد گرايش نو دارند و هنگام ابتلا به بيماري به دكتر مراجعه كرده و تا بهبود كامل، دارو و درمان را ادامه مي دهند اين نسبت در بين كساني كه اكثر اوقات تلويزيون تماشا مي كنند كمي بيشتر از نسبت آن در بين كساني است كه اصلاً تلويزيون تماشا نمي كنند:
(3/74 درصد در برابر 71 درصد) (جدول 7).
جدول 6 توزيع گرايش به وابستگي فرزندان بر حسب ميزان استفاده از تلويزيون
| |
استفاده از تلويزيون |
كل |
| |
اصلا |
به ندرت |
اكثر اوقات |
|
| مخالف |
6/57% |
5/60% |
2/65% |
1/63% |
| بينظر |
8/23% |
2/23% |
0/21% |
9/21% |
| موافق |
6/18% |
3/16% |
7/13% |
0/15% |
| كل |
100% |
100% |
100% |
100% |
| تعداد |
3761 |
6751 |
18310 |
28822 |
| Chi-Square |
df |
Sig |
| 056/116 |
4 |
0/000 |
توضيح: جدول فوق نشان دهنده توزيع پاسخ افراد به اين پرسش در سطوح مختلف استفاده از تلويزيون است: بعضي ها معتقدند كه فرزندان بايد با كساني كه پدر و مادر مشخص كرده اند ازدواج كنند. شما با اين نظر موافق هستيد يا مخالف؟
جدول 7 توزيع واكنش در برابر بيماري بر حسب ميزان استفاده از تلويزيون
| |
استفاده از تلويزيون |
كل |
| واكنش در برابر بيماري |
اصلا |
به ندرت |
اكثر اوقات |
|
| مراجعه به دكتر و پيگيري بيماري تا بهبودي كامل |
0/71% |
3/73% |
3/74% |
6/73% |
| ابتدا استفاده از داروهاي موجود در منزل |
6/18% |
0/17% |
8/17% |
7/17% |
| استفاده از داروهاي سنتي |
6/6% |
3/6% |
8/4% |
4/5% |
| هيچ اقدامي تا دوره بيماري طي شود |
8/3% |
4/3% |
1/3% |
3/3% |
| كل |
100% |
100% |
100% |
100% |
| تعداد |
3742 |
6703 |
18216 |
28661 |
| Chi-Square |
df |
Sig |
| 495/48 |
6 |
0/000 |
همين نكته در واكنش افراد نسبت به بيماراني كه داراي بيماري مسري هستند نيز صدق مي كند؛ با اين كه اكثر افراد در برابر بيماران واگيردار واكنشي نو دارند (سعي مي كنند با حفظ احترام از آنها فاصله بگيرند)، اين نسبت در بين كساني كه ميزان استفاده از تلويزيون در آنها بالاست بيشتر است:
( 8/61 درصد در برابر 9/57 درصد) (جدول 8).
جدول 8 توزيع واكنش در برابر بيماران واگيردار بر حسب ميزان استفاده از تلويزيون
| |
استفاده از تلويزيون |
كل |
| واكنش در برابر بيماران واگيردار |
اصلا |
به ندرت |
اكثر اوقات |
|
| تا حد ممكن از او فاصله مي گيريم |
5/36% |
0/35% |
7/33% |
3/34% |
| وي را طرد مي كنيم |
6/5% |
5/4% |
5/4% |
6/4% |
| سعي مي كنيم با حفظ احترام از او فاصله بگيريم |
9/57% |
4/60% |
8/61% |
0/61% |
| كل |
100% |
100% |
100% |
100% |
| تعداد |
3756 |
6726 |
18275 |
28757 |
| Chi-Square |
df |
Sig |
| 586/25 |
4 |
0/000 |
در مورد استفاده ي سرخود از دارو نيز اين امر صدق مي كند (جدول 9). با اين كه اكثر افراد در مورد استفاده
ي سرخود از دارو واكنشي نو دارند و كمتر به استفاده ي سرخود از دارو روي مي آورند، اين نسبت رابطه
ي مستقيمي با ميزان استفاده از تلويزيون دارد: نسبت رويكرد كم به استفاده
ي سرخود از دارو در بين كساني كه زياد تلويزيون نگاه مي كنند 6/55 درصد است در حالي كه در بين آنهايي كه تلويزيون تماشا نمي كنند 1/51 درصد است.
جدول 9 توزيع استفاده
ي سرخود از دارو بر حسب ميزان استفاده از تلويزيون
| |
استفاده از تلويزيون |
كل |
| استفاده
ي سرخود از دارو |
اصلا |
به ندرت |
اكثر اوقات |
|
| كم |
1/51% |
2/54% |
6/55% |
7.54% |
| متوسط |
0/25% |
1/23% |
3/22% |
8/22% |
| زياد |
9/23% |
7/22% |
1/22% |
5/22% |
| كل |
100% |
100% |
100% |
100% |
| تعداد |
3696 |
6670 |
18092 |
28458 |
| Chi-Square |
df |
Sig |
| 385/26 |
4 |
0/000 |
و آخرالامر استدلال كرديم كه به رغم نقش مؤثر رسانه هاي جمعي در انتقال گرايش هاي نو به افراد، بر اساس نظريه
ي شكاف آگاهي انتظار داريم كه در اين زمينه بين كساني كه داراي تحصيلات بالا هستند و آنهايي كه تحصيلات پايين دارند، شكاف وجود داشته باشد. يا به عبارت ديگر آن دسته از افرادي كه تحصيلات بيشتري دارند بيش از كساني كه تحصيلات كمتري دارند به ديدگاه ها و رفتارهاي نو گرايش دارند (فرضيه
ي 5). يافته هاي ما نيز كم و بيش مؤيد همين فرضيه است: در زمينه ي گرايش به استقلال فرزندان، واكنش در برابر بيماري، بيماران واگيردار و استفاده
ي سرخود از دارو، آنهايي كه تحصيلات بيشتري دارند نوگراتر از ديگرانند (جدول 10 الي 13).
جدول 10 توزيع گرايش به وابستگي فرزندان بر حسب ميزان استفاده از تلويزيون
| |
تحصيلات |
كل |
| |
ابتدايي |
متوسطه |
عالي |
|
| مخالف |
9/57% |
3/68% |
4/69% |
9/62% |
| بي نظر |
3/23% |
4/20% |
9/22% |
0/22% |
| موافق |
8/18% |
3/11% |
7/7% |
1/15% |
| كل |
100% |
100% |
100% |
100% |
| تعداد |
14564 |
12473 |
827 |
27864 |
| Chi-Square |
df |
Sig |
| 475/424 |
4 |
0/000 |
جدول 11 توزيع واكنش در برابر بيماري بر حسب ميزان استفاده از تلويزيون
| |
تحصيلات |
كل |
| واكنش در برابر بيماري |
ابتدايي |
متوسطه |
عالي |
|
| مراجعه به دكتر و پيگيري بيماري تا بهبودي كامل |
7/70% |
4/76% |
5/76% |
5/73% |
| ابتدا استفاده از داروهاي موجود در منزل |
6/19% |
0/16% |
8/16% |
9/17% |
| استفاده از داروهاي سنتي |
6/6% |
2/4% |
8/3% |
4/5% |
| هيچ اقدامي تا دوره بيماري طي شود |
1/3% |
4/3% |
9/2% |
3/2% |
| كل |
100% |
100% |
100% |
100% |
| تعداد |
14487 |
12404 |
825 |
27716 |
| Chi-Square |
df |
Sig |
| 437/153 |
6 |
0/000 |
جدول 12 توزيع واكنش در برابر بيماران واگيردار بر حسب ميزان استفاده از تلويزيون
| |
تحصيلات |
كل |
| واكنش در برابر بيماران واگيردار |
ابتدايي |
متوسطه |
عالي |
|
| تا حد ممكن از او فاصله مي گيريم |
9/36% |
5/31% |
0/23% |
1/34% |
| وي را طرد مي كنيم |
1/5% |
4/4% |
9/1% |
7/4% |
| سعي مي كنيم با حفظ احترام از او فاصله بگيريم |
9/57% |
1/64% |
1/75% |
2/61% |
| كل |
100% |
100% |
100% |
100% |
| تعداد |
14530 |
12441 |
826 |
27797 |
| Chi-Square |
df |
Sig |
| 661/177 |
4 |
0/000 |
جدول 13 توزيع استفاده
ي سرخود از دارو بر حسب ميزان استفاده از تلويزيون
| |
تحصيلات |
كل |
| استفاده
ي سرخود از دارو |
ابتدايي |
متوسطه |
عالي |
|
| كم |
2/51% |
1/58% |
8/63% |
7/54% |
| متوسط |
3/24% |
3/21% |
5/20% |
9/22% |
| زياد |
4/24% |
6/20% |
7/15% |
4/22% |
| كل |
100% |
100% |
100% |
100% |
| تعداد |
14355 |
12345 |
821 |
27521 |
| Chi-Square |
df |
Sig |
| 303/160 |
4 |
0/000 |
خلاصه، هم ميزان استفاده از تلويزيون بر گرايش هاي نو مؤثر است و هم برخورداري از تحصيلات بالاتر. با اين همه، با كنترل رابطه
ي ميزان استفاده از تلويزيون با گرايش هاي نو در سطوح مختلف تحصيلات مشاهده مي شود كه تأثير تلويزيون بر گسترش گرايش هاي نو در سطوح مختلف تحصيلات يكسان نيست: در ميان كساني كه تحصيلات پايين دارند، ميزان استفاده از تلويزيون بر گرايش هاي نو تأثير دارد، ولي در بين كساني كه داراي تحصيلات بالا هستند چنين رابطه اي وجود ندارد. به عنوان مثال همانطور كه در جدول 14 قسمت الف مشاهده مي شود حدود 60 درصد كساني كه از تلويزيون زياد استفاده مي كنند با وابستگي فرزندان به والدين مخالفند، در حالي كه اين نسبت در بين كساني كه اصلاً از تلويزيون استفاده نمي كنند 55 درصد است. اما در بين كساني كه داراي تحصيلات بالا هستند تفاوت معناداري بين ميزان استفاده از تلويزيون و گرايش به استقلال فرزندان از والدين وجود ندارد.
اين يافته ها مبين آن است كه نقش رسانه هاي عامي چون تلويزيون در گسترش آگاهي هاي عمومي نو در سطوح پايين تحصيلات عمل مي كند، اما در سطوح بالا بي اثر است. بنابراين مي توان به اين نتيجه گيري كلي رسيد كه رسانه هاي عامي چون تلويزيون با گسترش آگاهي هاي عمومي نو در ميان كساني كه تحصيلات پايين دارند از شكاف آگاهي بين آنها و كساني كه تحصيلات بالا دارند مي كاهد.
جدول14 گرايش به وابستگي فرزندان بر حسب ميزان استفاده از تلويزيون
الف: تحصيلات ابتدايي
| |
استفاده از تلويزيون |
كل |
| |
اصلا |
به ندرت |
اكثر اوقات |
|
| مخالف |
0/55% |
6/55% |
9/59% |
0/58% |
| بي نظر |
0/24% |
8/24% |
4/22% |
3/23% |
| موافق |
0/21% |
6/19% |
7/17% |
7/18% |
| كل |
100% |
100% |
100% |
100% |
| تعداد |
2491 |
3612 |
8236 |
14339 |
| Chi-Square |
df |
Sig |
| 712/31 |
4 |
0/000 |
ب: تحصيلات متوسط
| |
استفاده از تلويزيون |
كل |
| |
اصلا |
به ندرت |
اكثر اوقات |
|
| مخالف |
3/63% |
2/66% |
6/69% |
3/68% |
| بين ظر |
1/23% |
2/21% |
8/19% |
4/20% |
| موافق |
6/13% |
7/12% |
6/10% |
3/11% |
| كل |
100% |
100% |
100% |
100% |
| تعداد |
1028 |
2711 |
8598 |
12337 |
| Chi-Square |
df |
Sig |
| 842/25 |
4 |
0/000 |
ج: تحصيلات عالي
| |
استفاده از تلويزيون |
كل |
| |
اصلا |
به ندرت |
اكثر اوقات |
|
| مخالف |
8/70% |
9/65% |
1/70% |
2/69% |
| بي نظر |
8/20% |
6/28% |
6/21% |
1/23% |
| موافق |
3/8% |
5/5% |
3/8% |
7/7% |
| كل |
100% |
100% |
100% |
100% |
| تعداد |
48 |
182 |
589 |
819 |
| Chi-Square |
df |
Sig |
| 911/4 |
4 |
297/0 |
نتيجه گيري:
براساس نظريه ي شكاف آگاهي انتظار ما اين بود كه ميزان استفاده از تلويزيون به عنوان رسانه اي كه به مهارت هاي ارتباطي چنداني نياز ندارد بايد بيشتر از ساير رسانه ها باشد كه داده هاي ما نيز مبين همين نكته بود. بر اساس نظريه
ي مذكور، فرضيه ي ديگر ما اين بود كه ميزان استفاده از رسانه هاي جمعي
به ويژه رسانه هاي تخصصي تر بايد در بين كساني كه تحصيلات بالا دارند بيشتر باشد. يافته هاي ما نيز مؤيد اين بود كه ميزان استفاده از تلويزيون و روزنامه در بين كساني كه تحصيلات بالاتر دارند بيشتر است.
فرض ديگر ما اين بود كه استفاده از رسانه هاي جمعي نقش مؤثري در گسترش نوگرايي دارد. يافته هاي ما نيز مؤيد اين بودند. همچنين آنهايي كه تحصيلات بيشتري دارند نوگراتر از ديگرانند. گذشته از اين، يافته ها مبين آن است كه نقش رسانه هاي عامي چون تلويزيون در گسترش آگاهي هاي عمومي نو در سطوح پايين تحصيلات عمل مي كند اما در سطوح بالا بي اثر است. بنابراين مي توان به اين نتيجه گيري كلي رسيد كه تلويزيون با گسترش آگاهي هاي عمومي نو در ميان كساني كه تحصيلات پايين دارند از شكاف آگاهي بين آنها و كساني كه تحصيلات بالا دارند مي كاهد.
اين نتيجه گيري در كل با يافته هاي پژوهش هاي انجام شده در ايران در خصوص نفوذ و پوشش كلي تلويزيون همسوست. مطابق با نتايج طرح "بررسي آگاهي ها، نگرش ها و رفتارهاي اجتماعي و فرهنگي در ايران“ و يافته هاي پيمايش طرح ملي ”ارزش ها و نگرش هاي ايرانيان"، تلويزيون نقش مهمي در آگاهي عموم دارد و اين نقش روز به روز افزايش مي يابد. همچنين، اين نتيجه با نتيج هگيري اتما، بروان و لوپكر در مورد اثر آگاهي رساني راجع به بيماري قلبي و عروقي بر كاهش شكاف آگاهي و نتيجه
ي مطالعه ي مهديزاده مبني بر اينكه بينندگاني كه بيشتر تلويزيون تماشا مي
كنند، بيشتر تحت تأثير آن قرار مي گيرند و تلويزيون، يكي از عوامل پرورش نگرش نو در مخاطبان است، توافق دارد. با وجود اين، از آنجا كه تحقيقات زيادي در مورد شكاف آگاهي در ايران انجام نگرفته است، بهتر است نتيجه گيري اين مقاله را نتيجه اي آزمايشي در نظر گرفت و با تحقيقات بيشتر تكميل كرد.
منابع
- ـ ارزش ها و نگرش هاي ايرانيان
(1382). دفتر طرح هاي ملي وزارت فرهنگ ارشاد اسلامي.
- -ـ اسدي، علي و منوچهر محسني
(1356). گرايش هاي فرهنگي و نگرش هاي اجتماعي در ايران، پژوهشكده - - علوم ارتباطي و توسعه ايران.
- ـ بديعي، نعيم
(1384). روزنامه نگاري در جامعه ي اطلاعاتي، رسانه، فصلنامه ي مطالعاتي و تحقيقاتي وسايل ارتباط جمعي، سال شانزدهم، شماره 2 (شماره پياپي 62).
- ـ-دهقان، عليرضا
(1385). روزنامه نگاري الكترونيك، فرصت ها و محدوديت ها، نشريه ي جهاني رسانه - - - - http://dcsfs.ut.ac.ir/gmj - Global Media Journal، شماره 2، پاييز 1385.
-- ـ سورين، ورنر و جيمز تانكارد
(1382). نظريه هاي ارتباطات. ترجمه ي عليرضا دهقان. تهران. انتشارات دانشگاه - - تهران.
- -ـ محسني، منوچهر
(1379). بررسي آگاهي ها، نگرش ها و رفتارهاي اجتماعي فرهنگي در ايران، دبيرخانه - - شوراي فرهنگ عمومي كشور.
- -ـ معيدفر، سعيد و هوشنگ نايبي
(1384). وضعيت فرهنگي اجتماعي خانواده هاي شهري تحت پوشش - - كميتهء امداد امام خميني (ره)، معاونت امور فرهنگي كميتهء امداد امام خميني (ره).
- -ـ مهديزاده، شراره
(1384). تلويزيون، مخاطب و نگرش نو، مجله ي جامعه شناسي ايران، شماره 4، زمستان - - 1384.
- Drvin, Brenda (2003). "Communication Gaps and Inequalities: Moving toward a - - Reconeptualization". in B. Dervin and l. Foreman – Wemet (Eds). Sense–Making Methodology - - Reader. Selected writings of Brenda Dervin. Cress kill, NJ. Hampton Press.
- Childers, Thomas and Joyce A. Post (1975) The Information-Poor in America. Metuchen, N.J. : - - Scarecrow Press.
|