|
صفحه اصلی
درباره
نشریه
سردبیران مجله
گروه مشاوران
دیگر نسخه های مجله
ارتباط با ما
چکیده های انگلیسی
(English Abstracts)
آخرین نسخه
آرشیو
معرفی و نقد کتاب
درخواست ارسال مقاله
راهنمای نگارش مقاله
فرم ارزیابی مقالات
نسخه های آینده
پیوندهای مرتبط
جستجو در سایت
ساير نسخه هاي نشريه
آمريكايي (American )
آفريقايي (African)
عربي (Arabic)
استراليايي(Australian)
چيني(Chinese)
هندي(Indian)
مديترانه اي (Mediterranean)
لهستاني(Polish)
اسپانيايي(Spanish)
تركيه اي(Turkish)
همكاران اين شماره
|
مقاله شماره 2
دنياي مجازي: بازار اطلاعاتي دموکراتيک توانا ساز يا سراب محدود کننده؟
عليرضا ظهوري
zohoori@bumail.bradley.edu
استاد گروه ارتباطات دانشگاه بردلي (امريکا)
چکيده:
اين مقاله با استناد به نظريه ژاک
الول در مبحث شيدايي انسان به تکنولوژي مدرن،
به طور مختصر فوايدي چند در مورد خصلت دموکراتيک دنياي مجازي را بررسي کرده، سپس محدوديت ها و دل نگراني هاي مربوط به آيندهء دنياي مجازي را موشکافي مي کند. عليرغم محدوديت هاي ناشي از شکاف ديجيتالي و موانع تحميل شده توسط قدرتمندان، دولت ها و شرکت هاي تجارتي ذينفع در خلق، اداره و کنترل دنياي مجازي، اين مقاله بر خصلت دموکراتيک دنياي مجازي تاکيد
مي کند و به جامعهء فاضلهء مدني رسيدن را از طريق مشارکت مردمي در حوزهء عمومي هابرماسي دنياي مجازي امکان پذير مي بيند.
کليد واژه ها:
دنياي مجازي، شيدايي تکنولوژيکي، دموکراسي، بازار اطلاعاتي، حوزهء
عمومي، شکاف ديجيتالي، اطلاعات بي فايده.
مقدمه:
در راستاي دل مشغولي متخصصان و راهگشايان به دنياي مجازي، شتاب در رسيدن به اين دنيا و انسان هاي ديجيتالي آن توسط دنياي واقعي، به
ويژه در کشورهاي در حال توسعه، نياز به تعديل داشته و سزاوار تامل بيشتري در فرصت ها و محدوديت هاي آن مي باشد. در آغاز نياز به تذکر است كه در اين مقاله، دنياي مجازي (virtual word) شامل اينترنت و شبکه وسيع جهاني مي شود و با اصطلاحاتي چون جامعه مجازي (virtual community) و فضاي مجازي (cyber space) مترادف است. اگر چه هر يك از اين اصطلاحات را مي توان در مواردي خاص بكار برد تا معني متفاوتي داشته باشد.
در حال حاضر دو حقيقت در مورد دنياي مجازي مسلم است. اول آنكه دنياي مجازي در كنار دنياي واقعي موجوديت پيدا كرده و دوم آنكه دنياي مجازي با سرعتي سرسام آور در ابعاد اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي، سياسي و رواني دنياي واقعي نفوذ كرده و به طور لاينقطع در جريان تغيير، تكميل و يا تخريب اين ابعاد
است، آنچنانكه مردم دنياي واقعي در عين بهت و لذت از ورود به دنياي مجازي و دسترسي به حجم نامحدود اطلاعاتي و تفريحاتي آن، دچار گيجي و از خودبيگانگي شده اند. اسلاوي ژيژك در اين رابطه مي گويد كه
”تكنولوژي مجازي ساده ترين ساختار ظرفيت ما را براي آرزو كردن و خواستن،
از هم پاشيده و متحول خواهد كرد“ (Zizek, 1996:195).
تجربه ورود مردم دنياي واقعي به دنياي مجازي را مي توان بمثابه تعريف درل فشينگ برخورد با يك چيز مقدسي دانست كه
توام با وحشت و شيدايي است( Fasching, 1981). شيدايي در اينجا بر اساس تعريف ژاك
الول به معني سحر شدن مطلق، علاقه عاشقانه، عدم امكان جدا شدن، اطاعت منوم، عدم آگاهي كامل و تلقي كردن خويش به عنوان يك شيء خارجي مي باشد (Ellul, 1990). اين شيدايي ناشي از بيكران بودن منابع اطلاعاتي و تفريحي سودآور دنياي مجازي، دسترسي آسان به اين منابع و احساس كنترل و قدرت تعاملي اين منابع مي باشد. در واقع، دنياي مجازي به عنوان يك پديده
ي تكنولوژيكي ديجيتالي قادر است تقديس دنياي واقعي را از آن جدا و خود به عنوان يك واقعيت مقدس جانشين آن شود. چرا كه چنين تقديسي به نظر
الول مفيد بودن تكنولوژي در زمينه هاي فعاليت انسان هاست(Elull, 1965).
اما براي بيشتر مصرف كنندگان دنياي مجازي اين شيدايي، بعد وحشت آن را
مستور كرده و زيان هاي آن را ناچيز جلوه داده يا نامحسوس كرده است. در حالي كه مهمترين
ويژگي مثبت دنياي مجازي، تعاملي بودن آن است كه در كنار سرعت سريع دسترسي و چند رسانه اي بودن جلوه هاي مجازيش تقريبا يك تجربه شبه واقعي را به وجود مي آورد. ايجاد ارتباط پرمعني در اين دنياي مجازي در واقع تحت كنترل مصرف كننده اين دنيا نيست بلكه سيل بدون توقف مبادله اطلاعات با توجه به خصوصيات تكنيكي- ديجيتالي و اقتصادي- سياسي دنياي مجازي از قبل تعيين شده و با اهداف خاصي استفاده كننده را نشانه مي گيرد.
سوال مهم براي استفاده كنندگان از دنياي مجازي اين است كه چنين دنيايي كلاً چه اهدافي را دنبال مي كند؟ آيا اين دنيايي است براي خوشگذراني و تفريح؟ آيا اين بازار آزادي است براي تبادل اطلاعات و ايده ها؟ آيا اين دنيايي است براي دولتمردان و صاحبان صنايع و كالا كه بتوانند به راحتي مصرف كنندگان دنياي مجازي را به فرمانبرداري مطيع و يا مصرفكننده اي با اشتهايي بي پايان تبديل كنند؟ شايد جواب نهايي اين باشد كه دنياي مجازي همه اين موارد را در بر مي گيرد. ولي آنچه كه مهم است اين است كه هر يك از اين سوال ها نياز به بررسي و تفحص دقيق دارد كه محدوديت زمان و فضا اجازه اين كار را در اين مقاله نمي دهد.
به همين دليل اين مقاله سعي مي كند يكي از مهمترين تاثيرات حضور در دنياي مجازي، يعني دموكراسي ديجيتالي، را بررسي كرده و ضمناً محدوديت
ها و چالش هاي همراه
آن را، بازشكافي كند.
دنياي مجازي دمکراتيک
اگر چه مي توان براي كلمه دموكراسي با توجه به مفاهيم حقوقي، سياسي، جامعه شناسي و اقتصادي آن تعاريف مختلف ارائه كرد، در اين مقاله از تعريف رندال مارلين استفاده مي شود كه مي گويد:
”تعريف من از دموكراسي شامل يك جريان سياسي است كه در آن مشكلات محروم ترين طبقه
ي جامعه به طور
هميشگي مورد بحث قرار مي گيرد و از مشكلاتي كه طبقه ي سهامدار ثروتمند در رابطه با ازدياد منافعشان درگير
هستند مجزا مي كند. چرا كه اطلاعات در مورد مشكلات طبقه ي سهامدار ثروتمند توسط رسانه ها
به شكلي ارائه
مي شود كه به نظر مي رسد مشكلات عمومي جامعه هستند. اينترنت فرصتي را ايجاد كرده است تا اين اطلاعات
به شكل
واقعي شان ارائه شوند. اينكه ارائه ي اين اطلاعات توسط اينترنت در
درازمدت، منتج به زندگي بهتر براي مردم
عادي مي شود به عوامل بسيار مختلفي بستگي دارد كه از جملهء
آنها مي توان اين موارد را برشمرد: تمايل به تحقيق عميق داده هاي اطلاعاتي، گوش دادن
به پيام ها و دلواپسي هاي گروه هاي مختلف و ارائه ي سخاوتمندانهء خلق مثبت به آنهايي كه جزو مخالفين هستند“
(Marlin, 2002:306).
در مقايسه با رسانه هاي جمعي موجود، بزرگترين مشخصهء مثبت دنياي مجازي، گسترش دادن آزادي بيان و احساس، و توسعهء مشاركت مدني است كه شامل جستجوي اطلاعات حقيقي تا ارزش نهادن بر ظرفيت اجتماعي گرايي و راي دادن از طريق اينترنت مي باشد (Bakardjiera, 2005). دنياي مجازي آزادترين بازار بحث هاي اجتماعي
(social discourse) را در هر دو سطح خرد و كلان برقرار مي كند. مصرف كنندگان دنياي مجازي مي توانند به راحتي در اين بازار آزاد براي اظهار عقايد، آرزوها و انتقادات خود بازاري (Agora) پيدا كنند و
در نتيجه دنياي مجازي را به يك cyber polis مزين شده به بازارهاي متعدد و متنوع اطلاعات و تبادل عقايد و آراء تبديل كنند.
باوجود كوشش بعضي از اداره كنندگان دنياي مجازي در مهدوم يا محدود كردن اين بازارها، ساحت نامحدود دنياي مجازي، ايجاد بازارهاي جانشين را به راحتي امكانپذير مي
كند.
صرف حضور در بازارهاي اطلاعات دنياي مجازي به اين معني نيست كه عقايد اظهار شده و يا بحث هاي اجتماعي مطرح شده، هميشه مفيد هستند و يا مصرف كنندگان دنياي مجازي
از قواعد معين اخلاقي پيروي مي كنند. اما آنچه مسلم است اين است كه مصرف كنندگان دنياي مجازي در روندي (process) حضور دارند كه مشاركت مدني را ايجاد مي كند. مقصود از مشاركت مدني در اينجا تميز دادن نفع شخصي كه به طور كامل قابل درك باشد(de Tocqueville, 2003)، يعني قرار دادن منافع شخصي در قبال حقوق ديگران و با هم بودن مجازي (virtual togetherness) در سطوح مختلف
است.
در ضمن استفاده كنندگان دنياي مجازي، به خاطر خصلت تكنولوژيكي توليد و توزيع پيام مخصوص به اين دنيا، خود تبديل به توليدكنندگان و توزيع كنندگان پيام ها شده و
در نتيجه اعتماد و حقيقت جويي را در دنياي مجازي توسعه مي دهند، كاري كه هيچ يك از رسانه هاي سنتي به تنهايي قادر به انجام آن نيستند. به طور مثال بر اساس گزارشي از مركز تحقيقات رسانه ها در
آمريکا، پيام هاي توليد شده توسط استفاده كنندگان از دنياي مجازي شامل پيام هاي ويدئويي كوتاه (53 درصد)، بازي هاي ويدئويي (13 درصد)، و فيلم هاي سينمايي (11 درصد) بوده است(Center
for Media Research,2007). آنچه كه در اين ارقام مهم است اين است كه
بيشتر اين پيام ها در رابطه با تفريحات بوده است.
تنوع در ارائهء نظرات، ايده ها و انتقادات به توزيع وسيع اين پيام ها در كانال هاي مختلف چند رسانه اي، امكان نامحدود خلاقيت پيام هاي متنوع با حضور هيچ و يا كمترين مقررات سانسوري و فعال بودن بازارهاي اطلاعاتي در cyber polis، مشاركت مدني در خلق، توزيع و مصرف پيام ها، همگي منتج به اعتماد در ارتباط و تشويق حقيقت جويي گشته و راه را براي رسيدن به آنچه يورگن هابرماس، حوزهء
عمومي (pubic sphere) و كنش ارتباطي (communicative action) مي نامد، فراهم مي
كند(Habermas, 1996). بر اساس تعريف هابرماس، حوزهء عمومي جايي است كه در آن گفتگو و تعامل در محيطي آزاد و دور از تحميلات و قوانيني رسمي، منتج به شكل گيري افكار عمومي مي شود و شركت كنندگان در اين حوزه ها، به تعاريفي از علائق عمومي مي رسند كه در مرحلهء بعدي، منتج به عمل مي
شود.
در اين رابطه، رابرت مك چزني معتقد است كه در جهان مجازي دست يابي به افراد هم فكر براي بحث كه منتج به احساس قدرتمندي مي شود، نقبي به سوي دموكراسي مي زند(McChesney, 1996). مارلين هم معتقد است كه دنياي مجازي حداقل از دو
راه باعث افزوني دموكراسي مي شود: اول با ايجاد فرصت براي بحث و توزيع اطلاعاتي كه توسط رسانه هاي اصلي پوشش نمي يابند و دوم با تسهيل ارتباط بين مردم و نماينده هايشان در حكومت و در رسانه ها (Marlin, 2002: 293).
بنابراين اصل در دموكراتيك بودن جهان مجازي، تبادل افكار و تعامل بين ايده هاست تا بهترين آنها انتخاب شوند، مورد امتحان قرار بگيرند و به شكل الگوهايي جهت تفاهم انسان ها و تفاهم بين ملت ها، استفاده
شوند تا سدهايي را كه در رسيدن به اين حالت ايده الي توسط قدرتمندان، دولت ها، شركت هاي تجارتي چند مليتي، و رسانه ها ايجاد مي شود بتوان شكست.
رابرت پاتنم معتقد است كه اطلاعات به خودي خود نياز به يك زمينهء اجتماعي دارد تا مفهوم پيدا كند. جامعه هاي مجازي ممكن است كه بيشتر تساوي گرا باشند تا جامعه هاي واقعي و
در نتيجه ارتباط هاي واسطه اي در دنياي مجازي قادرند ما را به دنياي اجتماعي مرتبط كنند و ”سرمايه عقلاني“ ما را براي اطلاعات و تبادل آنها بدون هر نوع هزينه زياد كنند (Putnam 2000: 171). به طور مثال يكي از آخرين پديده هاي ايجاد ارتباط در دنياي مجازي كه توسط شركت Kanera طراحي شده است ”فضاي من“ (My Space) را با ”زندگي دوم“ (Second Life) تركيب كرده است كه
به وسيلهء آن، مصرف كنندگان دنياز مجازي قادرند ضمن خلق همسان خود (avatar) و زندگي مجازي شامل آپارتمان و شغل، شبكه اي اجتماعي هم خلق كنند كه در آن، اعضاي مجازي شبكه با دوستان واقعي شان در خارج از دنياي مجازي ارتباط برقرار مي كنند(Walsh, 2007).
تحقيقات جديد هم نشان مي دهد كه فضاي باز و دموكراتيك دنياي مجازي، مبادلات اطلاعاتي را تشويق كرده و بنا به گفته ديويد منديچ، اينترنت در موارد امور اجتماعي، ارتباطي و سلامتي مصرف كنندگانش تاثيرات مثبت داشته است. به طور مثال جواناني كه در امر مبادله اطلاعات از طريق اينترنت فعاليت مي كنند در امور اجتماعي هم به شكل چشمگيري شركت دارند (Mindich, 2005: 72). منديچ معتقد است كه دنياي مجازي فراهم كننده فرصت ها براي تبادل اطلاعاتي است و مي تواند رسانه اي ايده ال براي مشاركت شهروندان در امور زندگي شان باشد. در مورد كاربرد دنياي مجازي، منديچ، مثال جودي ويليامز (Jody Williams)، برنده جايزه نوبل براي صلح در سال 1997 را مي زند كه چگونه با استفاده از اينترنت، ممنوعيت جهاني استفاده از مين زميني را سازمان داد. منديچ همچنين به اين حقيقت
اشاره مي كند كه اينترنت بيش از هر رسانه اي اجازه ي خود انتخابي مطلب به مصرف كنندگانش مي دهد و به خاطر اينكه اينترنت حوزه هاي وسيعي از نيازهاي مختلف مصرف كنندگانش را ارضاء مي كند آن را آخرين مرحلهء انفجار رسانه ها مي داند (Mindich, 2005: 33).
فراتر از جنبه مشاركت مدني دنياي مجازي و از آنجا كه نطفهء اين دنيا در كشورهاي توسعه يافته، بالاخص امريكا، بسته شده است، انگيزه
ي اقتصادي توليد و مصرف هر چه بيشتر پيام ها در جهت ارتقاء سود توليدكنندگان پيام ها و گردانندگان دنياي مجازي، به موتور پيش برندهء اين دنيا به سوي بازارهاي دموكراتيك
تبديل شده است. نه تنها رشد، تغيير و گسترش جهان مجازي به خاطر اهداف اقتصادي آن، باعث تحولات مثبتي در زمينه هاي آموزشي، علمي، پزشكي و خدماتي در سطح جهان شده است، اين
موضوع كه استفاده كنندگان دنيا مجازي قادر و علاقمند به توليد پيام براي مصرف خود و ديگران شده اند، نشانهء رهايي، گر چه نسبي، از انحصار شركت هاي توليدي و تجارتي خصوصي و دولتي توليد كنندهء پيام مي باشد و اين خود گام ديگري به طرف دموكراسي حاكم بر فضاي دنياي مجازي
است.
ظهور پيام هاي مختص جهان مجازي از قبيل ويدئو ديجيتال غير حرفه اي، پخش پيام ها از طريق گيرنده هاي ديجيتالي شخصي (podcast)، عكسبرداري از طريق تلفن همراه، وبلاگ ها و فضاهاي مشترك مجازي از قبيل ”فضاي من“ (My Space) و كتاب چهره (Face Book)، همگي راه را براي حضور رسانه هاي اجتماعي (social media) باز كرده اند و اين خود از ديكتاتوري رسانه هاي سنتي و رسمي كاسته است. اين تحول در حالي
ايجاد مي شود كه يك تحقيق پيمايشي در سال 2007 در ميان مقامات ارشد شركت هاي توليد تفريحات در
آمريكا و اروپاي شمالي نشان داد كه در مقايسه با سال قبل، خوشبيني اين مقامات نسبت به اهميت محتواي پيام ها در پيش برد اهداف اقتصادي شركت هايشان افزايش يافته است و نبه
همين دليل اينان ظهور رسانه هاي اجتماعي را در افزايش خوشبيني شان موثر مي دانند (Center for Media Research, 2007).
در
ضمن بايد توجه داشت كه جوامع و كشورهاي مختلف به طور يكسان از دنياي مجازي استفاده نمي كنند و بنابراين دسترسي مردم به دنياي مجازي و بهره مندي از خصلت دموكراتيك آن متاثر از ايدئولوژي هاي سياسي و مذهبي حكومت ها و قدرت اقتصادي مصرف كنندگان
است. ولي در عين محدوديت ها، حضور كافي نت ها (cyber cafe)، ولو تحت كنترل شديد بعضي از دولت ها، نشانه اي از توجه و علاقهء مصرف كنندگان دنياي مجازي، به ارتباط و تبادل پيامي و
سرانجام، تمرين دموكراسي است. امروزه بسياري از اين كافي نت ها محلي
هستند براي تماس اجتماعي استفاده كنندگان از دنياي مجازي و ايجاد نوعي وحدت ميان كساني كه علاقمند به تماس با ديگران و دستيابي به آخرين داده هاي اطلاعاتي، علمي، اخباري و تفريحي هستند. بنابراين كافي نت ها، هر چند با انگيزهء اصلي اقتصادي كسب درآمد درست شده باشند، امروزه به نوعي، اگر چه ناقص، جزء حوزه هاي عمومي هابرماس درآمده اند.
محدوديت هاي دنياي مجازي دمکراتيک
اگر چه ”دهكده جهاني“ مارشال مك لوهان (McLuhan, 1964) امروزه به يك جهان مجازي و دموكراتيك ارتباطي تبديل شده است، ولي هيچ جامعهء دموكراتيك خالي از فرازها و نشيب ها نيست. پديده
ي ارتباط ديجيتالي، خود موضوعي پيچيده و چالش گر است. فراتر از جنبه
ي پيچيدهء تكنيكي- ديجيتالي دنياي مجازي، در حال حاضر زيربنا و موتور پيش برنده اين دنيا اهداف و انگيزه هاي اقتصادي است و اين خود معضل و چالش ديگري براي اين باور كه دنياي مجازي، دنيايي دموكراتيك و بازاري براي مشاركت مدني
است، پيش مي آورد. در حقيقت شيدايي نسبت به دموكراتيك بودن دنياي مجازي مي تواند به چاله هايي تبديل شود كه اگر با چشم بسته از آن بگذريم به درون چاه هاي وحشت اين دنيا سرنگون مي شويم.
به طور مثال، ويژگي دسترسي نامحدود به اطلاعات گوناگون، انسان ديجيتالي دنياي مجازي را چنان دچار سرگيجه مي كند كه اين انسان
دچار اين توهم مي شود كه در انتخاب و مصرف پيام ها اختيار تام دارد و در مسيرهايي از پيش انتخاب شده توسط خالقان پيام ها مي افتد بدون آنكه خود تشخيص دهد و به سوي اقيانوسي بي انتها از لينك ها (link) در ليست هاي طولاني موتورهاي جستجو از قبيل ياهو (Yahoo) و گوگل( Google) رفته كه اين خود باعث تلف كردن وقت و مشكل انتخاب مفيدترين اطلاعات مي باشد. حاصل اين تجربه، چيزي است كه
الول از آن به عنوان Disinformation ياد مي كند و آن را زاده بار سنگين اطلاعاتي مي داند (Elull, 1990). استفاده بيش از حد طبيعي اطلاعات به خود خودي موضوع مصرف را مطرح مي كند که انسان ديجيتالي را به يك انسان مصرفي تبديل مي کند. به نظر
الول استفاده بي حد و حساب اطلاعات مصرفي اجباري است همانند كسي كه در حاشيهء يك شهر بزرگ زندگي مي كند و ناچار است از اتوموبيل براي رفت و آمد به شهر استفاده كند. اين نظريه با نظريه
ي جان كنث گلبرث و ديگر منتقدين بازار مصرف هماهنگ است كه انسان هاي مصرف كننده را بردهء بازار كالاي تبليغاتي مي دانند(Lipsey and Chrystal, 1995). مصرف آسان و بي حد اطلاعات دنياي مجازي هم انسان ها را تبديل به مصرف كنندگان بي قدرت و شيدا شده مي كند. طبيعي
است وقتي انسان براي حلي يك مشكل با راه حل هاي نامحدود روبرو مي شود قدرت تفكر و انتخاب راه حل صحيح و مفيد را از دست مي دهد و دچار گيچي مي شود كه
الول آنرا ناتواني فكري يا Impotence مي خواند (Elull, 1990).
در
ضمن، خصلت تعاملي دنياي مجازي، مصرف كنندگانش را در موارد بسيار، تبديل به خلق كنندگان پيام
هاي مجازي مي كند که منتج به ازدياد و كثرت پيام ها شده و يكي شدن پيام دهنده و پيام گيرنده
ي دنياي مجازي در كنار خصيصهء Disinformatin به اداره كنندگان دنياي مجازي فرصت سوء استفاده از اين دنيا را مي دهد، تا آنجا كه دنياي مجازي با تكيه بر خصائص دسترسي آسان و غيرانحصاري، سرعت بي سابقهء توزيع اطلاعات، چند رسانه اي بودن و قدرت انتخاب موضوع، خود جانشين پيام
ها مي شود و اين همان اخطاري است كه مك لوهان چهار دهه پيش در مورد تلويزيون و آيندهء دنياي رسانه اي داد(McLuhan, 1964). اگر چه خصلت تعاملي بودن دنياي مجازي تا حدي اين نظريه
ي مك لوهان در مورد جانشيني رسانه براي پيام را به چالش مي كشد، اما براي نسل جوان معاصر كه به نسل Time Warner-AOL معروف است و عمر خود را با نشستن جلوي تلويزيون، بازي هاي ويدئويي و متصل بودن به مبصرهاي كامپيوتري و صفحات ديجيتالي كوچك تلفن همراه گذرانده است و عمل تماشا كردن و چشم و گوش بستن به تصاوير و اصوات ديجيتالي مهمترين دغدغه و عامل گذراندن وقت او شده است، اين چيزي است كه
در عمل، قدرت انتخاب و در نهايت، قدرت تفكر او را مختل مي كند و از او يك ”تماشاگر“
مي سازد كه بر اساس نظريه ي گاي دبرد، مبصر رسانه خود تبديل به واقعيت شده است (Debord, 1977). اين نظريه مورد تاييد ديگر منتقدين رسانه ها، از قبيل نيل پستمن
هم قرار گرفته كه در دهه 1980 از خطر قدرت استعاره اي و مجازي تلويزيون خبر داد
و توضيح داد كه چگونه مفاهيمي مانند آموزش و تربيت، خبر و مذهب را تهديد
مي كنند و نتيجتاً همان Disinformation و ناتواني فكري را به وجود مي آورند (Postman, 1986).
امروزه ورود به دنياي مجازي به وسيلهء صفحات كوچك تلفن هاي همراه، اجازه مي دهد تا مصرف كنندگان اين تكنولوژي، پيام هاي پستي مجازي را چك كنند و پاسخ گويند، براي ديگران پيام هاي خطي (text message)، صوتي و تصويري بفرستند، صداي زنگ تلفن همراه را از ميان هزاران پيام
هاي كوتاه و بلند صوتي انتخاب كنند، آخرين تبليغ كالا و خدمات را روي صفحه تلفن همراه خود بررسي كنند و در ميان لحظات انتظار رسيدن يك پيام تلفني در صف اتوبوس، در داخل قطار و يا هواپيما، و در روي نيمكت پارك ها، اوقات خود را با بازي هاي ويدئويي پر كنند. اما آنچه كه در حال تحول است ولي مصرف كنندهء تلفن همراه از آن بي خبر است اشباع شدن اوقات گرانبهاي زندگي او با تفريحات و مشغوليت ذهني به تصاوير متحرك و غير متحرك و اصوات تفريحي است، و نه تعامل اطلاعات مفيد كه منجر به رفاه زندگي فرد و يا جامعه شود. شركت بازاريابي Universal McCann در تحقيق سال 2006 خود
با عنوان ”شكاف ديجيتالي جديد: چگونه نسل جديد مصرف كنندگان ديجيتالي، رسانه هاي ارتباطات را متحول كرده اند“ به اين نتايج رسيد كه عمومي ترين فعاليت ها در دنياي مجازي توسط گروه سني 49-16 را خريد از طريق اينترنت (84 درصد)، بازي هاي اينترنتي (73 درصد)، گوش دادن به راديوهاي اينترنتي (71 درصد)، شركت در اطاق هاي گفتگو و بردهاي پيامي (62 درصد) و استفاده از موسيقي يا ويدئوي زنده از طريق اينترنت (54 درصد) تشکيل مي داد. بر اساس همين گزارش فقط 4 درصد استفاده كنندگان دنياي مجازي به كار بلاگ (blog
) نويسي مشغول بودند و درميان انواع بلاگ ها، بلاگ هاي خانوادگي و دوستي (61 درصد)، خاطرات شخصي (56 درصد)، اخبار (45 درصد)، عكس (43 درصد) و موسيقي (41 درصد) رتبه هاي اول تا پنجم را داشتند. به استثناي بلاگ هاي خبري و بلاگ هاي سياسي (35 درصد) كه رتبهء نهم را داشت، نوع اين بلاگ ها نشان مي داد كه تفريحات، قسمت اعظم محتوي آنها را تشكيل داده و نتيجتاً استفاده كنندگان از بلاگ كمتر به فعاليت هاي ذهني كه بر اساس تفكر باشد مشغول بودند
(Universal McCann, 2006). ويلسون لائري بلاگ را ”صفحات مجازي كه به راحتي بتوان خلق كرد و با آخرين اطلاعات و تفسيرهاي كوتاه، آنها را به صفحات مجازي ديگر حامل اطلاعات و تفسيرها وصل كرد“ تعريف مي كند (Lowery, 2006:
476). بلاگ معمولاً به وسيلهء اشخاص مستقل، نوشته شده و تعداد بسيار كمي از اين اشخاص براي كارشان هزينه مي
پررازند. بر اساس نظريات جوزف لاسيكا (Lasica, 2003) و مليسا وال
(Wall, 2005) در حالي كه ارزش هاي روزنامه نگاري در دقت، انصاف و بي غرضي آن است، ارزش هاي بلاگ شامل شفافيت، مشاركتي بودن و عقيدتي بودن آن است.
آنچه كه به عنوان يك ويژگي منفي دنياي مجازي، جلوي تفكر و مشاركت مدني به گونه ي هابرماسي را سد مي كند، همان پديده
ي استفاده ي آسان و بي نياز از تفكر دنياي مجازي است كه اجازه مي دهد مصرف كنندگانش در ضمن حضور در اين دنيا از رسانه هاي ديگر هم همزمان استفاده كنند و به آنچه امروز به آن چند وظيفه اي (multi-tasking) مي گويند مشغول
شوند و نتيجتاً توجه فكري خود را در آن واحد به چند پيام داشته باشند. باز هم بنا به گزارش تحقيقي Universal McCann مصرف كنندگان دنياي مجازي هم زمان با استفاده از اينترنت مشغول تماشاي تلويزيون (49 درصد)، گوش دادن به موسيقي از طريق
سي دي يا ام پي تري پلاير ( 47 درصد)، گوش دادن به راديو (41 درصد)، خواندن روزنامه (18 درصد) و يا خواندن مجله (15 درصد) بوده اند (Universal McCann, 2005).
فراتر از دور كردن مصرف كنندگان دنياي مجازي از تفكر و پرداختن به موضوعاتي اساسي از قبيل انسانيت و اخلاق، با كشش به سوي دنيايي اشباع شده از تفريحات و دنيايي دور از واقعيت، ريشه هاي اقتصادي دنياي مجازي و اهداف سودگرايانه گردانندگان اين دنيا، خواه ناخواه انسان ها و جوامع را بين دو طبقه
ي ثروتمندان و فقيران دنياي مجازي تقسيم مي كنند. شكاف ديجيتالي در اينجا به معني ”توزيع نامساوي تكنولوژي هاي اطلاعاتي- ارتباطي و عدم دسترسي اطلاعاتي براي اكثريت بزرگ مردم دنيا" است (Civil Society Declaration, 2007: 7).
در عين حال كه شكاف ديجيتالي مانع از برقراري دموكراسي و حوزهء عمومي مي شود، به ايجاد شكاف بين روابط انسان ها
نيز كمك مي كند. اگر چه حضور در اطاق هاي مكالمه اي و فرستادن پيام هاي فوري در كنار تماس
به وسيلهء تلفن همراه كه با حضور خود مرزهاي بين حريم خصوصي و ساحت عمومي را شكسته و به مكالمه
كنندگان خود اجازه مي دهد كه در مكان هاي عمومي مانند رستوران، خيابان، مترو، اتوبوس، سينما، تاتر و حتي جلسات ملاقات و مجالس عروسي و ترحيم خصوصي ترين موارد زندگي شخصي و مالي خود را در انظار عمومي جار بزنند، فضاي ديجيتالي مانع از آن است كه دو انسان روي در روي قرار گرفته و رابطه اي عميق كه شامل استفاده از حالات ارتباطي غيربياني است برقرار كنند. دنياي مجازي در كنار حواشي الكترونيكي خود ما را، آنچنان كه رابرت كلتزمن توصيف مي كند، به كوچ نشينان الكترونيكي تبديل كرده است (Kletzmann, 1982) كه بدون ايجاد و احساس ريشه در يك فضاي فرهنگي مشخص،
مدام در دنياي مجازي در حال حركت و گفتگو هستيم، بدون اينكه گفتگويمان غناي انساني داشته باشد و حركتمان به سوي جامعه مدني باشد.
جن وب و توني شيراتو در انتقاد از مفهوم ”در تماس بودن“ (interconnectedness) مجازي به اين اشاره مي كنند كه اين ”در تماس بودن“ اگر چه مفهوم جديدي از ”ما“ را معرفي مي كند، ولي اين ”ما“ بر اساس تكنولوژي اي است كه وظيفه اش برقراري و حمايت از تفاوت ها بر پايهء قدرت است. به عبارت ديگر قوانين حاكم بر رابطه بين دو گروه كه توسط دنياي مجازي با هم در تماس قرار گرفته اند توسط صاحبان تكنولوژي تعيين مي شود و به قيمت پايين آوردن شأن استفاده كنندگان از تكنولوژي تمام مي شود. وب و شيراتو تاكيد مي كنند كه تكنولوژي هرگز طبيعت خنثي ندارد بلكه خلق و به كار گرفته مي شود تا منافع گروه هاي خاصي را تامين كند (Webb and Schirato, 200).
در سال 2006 مؤسسه تحقيقاتي پيو اينترنت و پروژه زندگي آمريكايي، پيمايشي ميان 742 تن از متفكران تكنولوژي و تصميم گيران دنياي مجازي در مورد آيندهء اينترنت انجام داد كه بر اساس نتيجهء اين تحقيق هفت طرح براي آيندهء دنياي مجازي پيشنهاد داده شد. اگر چه پيش بيني شد كه در سال 2020 جهان امروزي با پيوستن به يك شبكهء اطلاعاتي كم هزينه و قابل دسترس توسط
بيشتر مردم دنيا حالت مسطح تري از نظر پستي و بلندي هاي علمي و اجتماعي و اقتصادي پيدا خواهد كرد، چند مورد نگران كننده در مورد اين جهان مجازي همچنان باقي خواهد ماند:
(1) خط مشي ها و سياست ها چندان با مسطح شدن اين جهان موافق نخواهند بود، به خاطر آنكه شركت هاي تجاري ذينفع و آنان كه كنترل جريانات اطلاعات و ارتباط برايشان از نظر سياسي حياتي است در مقابل ايجاد اين جهان مسطح، پايداري خواهند كرد.
(2) در عين اينكه پديده هاي جديد، قدرت كنترل ماشين توسط انسان را توسعه مي دهند، پيشرفت تكنولوژيكي به نقطه اي خواهد رسيد كه از كنترل انسان ها خارج خواهد شد و يا تكنولوژي پيشرفته به دست كساني خواهد افتاد كه جز كنترل مردم هدفي ندارند.
(3) مردم به خاطر دسترسي به منافع ناشي از تكنولوژي پيشرفته حاضر مي شوند، حريم خصوصي خود را به ساحت عمومي تبديل كنند و مواردي مانند هويت شخصي، امور خصوصي خانواده، و امور خصوصي مالي را فداي توزيع و سهيم شدن اين اطلاعات در سطح سازماني كنند.
(4) در بيشتر جوامع، گروهي از مردم به خاطر نامساعد بودن شرايط مالي شان يا به جمع مصرف كنندگان دنياي مجازي نمي پيوندند و يا اينكه در مرزهاي اين دنيا به شكل مصرف كنندگان حاشيه اي (marginal users) باقي مي مانند.
(5) آنانكه به داخل دنياي مجازي راه برده و از مصرف كنندگان پر و پا قرص اين دنيا مي شوند، همچنانكه به سوي متصل بودن (connectedness) و توليدگري (productivity) پيش مي روند، دچار اعتياد به دنياي مجازي شده و نتيجتاً اين دنيا، بيشتر و بيشتر جاي دنياي واقعي را براي
آنها مي گيرد (Anderson and Rainie, 2006).
پاتنم هم به مواردي ديگر كه ترمز بازدارندهء رسيدن به دموكراسي در جهان مجازي است، اشاره دارد. او مي گويد كه عدم تساوي در دسترسي به فضاي مجازي باعث ايجاد نفاق نژادي مجازي (cyber apartheid) مي شود. همچنين فقر انتشارات اجتماعي در ارتباط واسطه اي مجازي، هر نوع همكاري بين دو مخاطب و اعتماد ناشي از اين همكاري را به خصوص در مواردي كه برخورد به شكل ناآشنا باشد، ممنوع مي
كند. از اين جهت است كه پاتنم معتقد است كه تقلب و انتقاد منفي بيشتر در ارتباط واسطه اي مجازي شيوع دارد، چرا كه سوء نيت و سوء تفاهم آسان تر اتفاق مي افتد. پاتنم با كمك گرفتن از پال رسنيك (Paul Resnick) كه حوزه هاي تخصصي دنياي مجازي را به كلوپ هاي مجازي تشبيه كرده است، به اين نظر مي رسد كه آنچه ما به آن دنياي مجازي ميگوئيم در واقع چيزي جز بالكانيزه كردن دنياي مجازي (cyber balkanization) نيست كه در
آن افراد با محدود كردن فضاي ارتباطي خويش تحت عنوان تخصص (specialization)، قدرت سرمايهء اجتماعي (social capital) را پايين مي آورند. پاتنم سرمايهء اجتماعي را متشكل از شبكه هاي اجتماعي ارتباط انسان ها مي داند (Putnam, 2000).
به عقيده منديچ هم، از آنجا كه دنياي مجازي بسيار وسيع، بسيار پيچيده و بسيار جديد است و
در ضمن قسمت اعظم زندگي روزانهء استفاده كنندگانش را اشغال مي کند، فهميدن عقلاني اين دنيا بسيار مشكل است.
بنابراين ارضاء و سليقه هاي فردي، بيشتر و بيشتر، محتواي استفاده از اين دنيا را تشكيل مي دهد تا اطلاعات و اخبار. باز هم به عقيدهء منديچ، اجتماعات دنياي واقعي، برخلاف اجتماعات دنياي مجازي، نياز به كار، از خودگذشتگي و موفقيت دارند چرا كه افراد در دنياي واقعي اغلب به مخالفت هاي گوناگون برمي
خورند و با همسايگانشان به كشمكش و سرانجام به سازگاري مي پردازند تا بتوانند در كنارشان به طور مسالمت آميز زندگي كنند. ولي انسان هاي مجازي به راحتي از كشمكش مي گريزند و تنها به سراغ همسايگاني مي روند كه با آنها موافق هستند (Mindich, 2005). اين نظريه با آنچه آرجن آپاندوراي به عنوان يك تنش بين همسايگان مجازي و همسايگان مكاني (spatial) معرفي مي کند،موافقت دارد. آپاندوراي بر اين عقيده است كه محله
ي همسايگي مجازي از طريق تبادل ارتباطات و اطلاعات واسطه اي به وجود مي آيد، در حالي كه محله
ي همسايگي مكاني از فضاهاي فيزيكي و محلي كه در آن انسان ها زندگي مي كنند به وجود مي آيد. البته آپاندوراي پيشنهاد مي كند كه مشكلات واقعي
ميان همسايگان واقعي، آنها را وادار مي كند كه به سوي همسايگان مجازي پناه برند تا از اين مشكلات و كشمكش هاي ناشي از آنها دور باشند ( Appandurai, 1996). به هر حال آنچه كه هابرماس در
حوزهء عمومي به عنوان مناظره(discussion)از آن ياد مي
كند (Habermas, 1996) به راحتي و به كرات در دنياي مجازي اتفاق نمي افتد. به عبارت ديگر جامعه هاي مجازي به راحتي به وجود مي آيند بدون آنكه از ديناميسم و تنش هايي كه جامعه هاي واقعي در راه رسيدن به مدنيت تجربه مي كند بهره اي ببرند.
در نهايت بايد گفته هاي مارلن را به خاطر سپرد كه اگر چه آزادي دسترسي به دنياي مجازي نامحدود به نظر مي رسد، در واقع اين آزادي بنا به گفته جرج ارول در مورد ”برادر بزرگ“ كه تمايل به تفحص و موشكافي در مورد استفادهء مردم از دنياي مجازي را دارد، محدود
است (Marlin, 2000: 299). از اين جهت دموكراسي دنياي مجازي يك دموكراسي كامل نيست.
نتيجه گيري:
بحث هاي مربوط به دنياي مجازي و تاثير آن بر مصرف كنندگانش، خواه ناخواه، تصويري جانوسوار ارائه ميدهد كه در يك سو مدينه فاضله اي است که در
آن مردم با شرکتشان در بازار آزاد اطلاعات و تبادل ايده ها، زندگي مدني و مرفه تري را دنيال مي كنند و از طرف ديگر، دنيايي است كه آلدوس هاكسلي و جرج ارول تصوير كرده اند و در آن مردم تحت كنترل گروه هاي خاص ذينفع به توزيع و مصرف اطلاعات، تبليغات و تفريحات مشغولند و در دنيايي بين شيدائي نامحدود و ترس بي پايان زندگي مي كنند. اين مقاله نمونه هايي از جنبه هاي مثبت و منفي دنياي مجازي در رابطه با محيط دموکراتيک
آن را مطرح کرده، گر چه بيشتر روي جنبه هاي نگران كنندهء استفاده از دنياي مجازي تكيه كرده است.
با وجود اين دلنگراني ها و كاستي هاي دنياي مجازي، تا آنجا كه مردم در شرايط دسترسي آسان به دنياي مجازي بتوانند در بازارهاي اطلاعات و تبادل عقايد و افكار دنياي مجازي شرکت کنند و
در نتيجه بين جامعه هاي كوچك و بزرگ و بين فرهنگ هاي گوناگون گفتگوي اجتماعي ايجاد كنند مي توان به آينده اي كه از تفاهم و درك عميق تر از اختلاف ها و تفاوت هاي فرهنگي برخوردار
است و سرانجام در راه پيشرفت به سوي صلح و آرامش است اميدوار بود.
فراموش نكنيم كه به گفته ميشل فوكو، قدرت اجتماعي در دنياي امروز، نتيجهء تبادل اطلاعات و معلومات در شبكه هاي گفتمان اجتماعي است (Foucault, 1980). آنچه به ارزش اين شبكه ها در دنياي مجازي مي افزايد، غيرتمركزي بودن آنها و فرصت مشاركت افراد بدون توجه به جنسيت، نژاد، ايدئولوژي و شرايط اقتصادي آنان است. حضور افراد در دنياي مجازي و اشتياق آنان به اظهار كردن عقايد، شعف ها و شكوه ها در يك سو و جويايي اطلاعات و عقايد ديگران در سوي ديگر، فرصتي است كه دنياي مجازي را به مدينهء فاضله نزديك تر
مي كند. اگر قرار باشد دنياي مجازي از بازارهاي متعدد اظهار اطلاعاتي و تبادل افکار با كمترين دخالت صاحبان قدرت تشکيل شده باشد، مي توان خوشبين بود كه ما به نوعي از دموكراسي مردمي دست يافته ايم.
همانگونه كه تمركز كنترل و محدوديت هاي رسمي دولت ها با طبيعت دنياي مجازي در تضاد است، سودجويي شركت هاي تجارتي هم مي تواند دسترسي مردم را به دنياي مجازي محدود كند و شكاف ديجيتالي را عميق تر نمايد. فراموش نكنيم كه دنياي مجازي،
بالاخره در كنترل سرمايه داران است و نتيجتاً براي حمايت دهندگان مالي دنياي مجازي اين دنيا بيش از يک بازار آزاد براي سودجويي بيشتر، نيست.
آنان كه بحث بين دولت ها را در سازمان ملل متحد در مورد آيندهء دنياي مجازي دنبال مي كنند به خوبي مي دانند كه از يك سو حكومت هاي سرمايه داري مانند
آمريكا با تاكيد بر حمايت از روش هاي مبتني بر بازار آزاد تحت رهبري بخش خصوصي،
حاضر نيستند قدرت كنترل دنياي مجازي را از دست بدهند و از سوي ديگر، دولت هاي نمايندهء كشورهاي در حال توسعه با تاكيد بر ايدئولوژي هاي سياسي شان مي خواهند در كنترل پيام هاي دنياي مجازي دخالت مستقيم داشته باشند. ازين رو مصرف كنندگان دنياي مجازي بايد با هوشياري كامل و آگاهي هر چه بيشتر از مزايا، فرصت ها، كاستي ها، محدوديت
ها و چالش هاي دنياي مجازي به بهترين نحو از خصلت دموكراتيك دنياي مجازي استفاده كنند و با دامن زدن به گفتگوها در داخل جامعه
ي خود و با مردم جوامع ديگر، تفاهم بين فرهنگ ها را توسعه دهند. آنچه كه مي تواند بر قدرت مشاركت مردم در دنياي مجازي بيافزايد برقراري يك سري كدهاي جهاني در رابطه با استفادهء منصفانه و اخلاقي دنياي مجازي مي باشد كه تاكيد بر احترام به حقوق افراد و ملت ها دارد و در عين حمايت بي چون و چرا از آزادي بيان به تشويق جنبه هاي انساني- دموكراتيك استفاده از دنياي مجازي مي پردازد.
حقيقت اين است كه طي چند هزار سال تاريخ ارتباط انسان ها، ما هرگز در چنين موقعيتي استثنايي قرار نداشته ايم كه با كمك تكنولوژي نوين ديجيتالي و از طريق مشاركت در دنياي مجازي بتوانيم به سوي جامعه
ي فاضله ي مدني پيش برويم. بنابراين بايد از اين فرصت طلايي استفاده كنيم و مسئولانه، آگاهانه، و مشتاقانه شركت در دنياي مجازي را غني تر كنيم. در اينجا، اين مقاله را با سوالي از پاتنم خاتمه مي دهيم كه مي گويد، ”مهمترين سوال اين نيست كه اينترنت به ما چه خواهدكرد، بلكه سوال اين است كه ما با اينترنت چه خواهيم كرد؟ ” (Putnam, 2000:180).
منابع
- Anderson, Janna Q., and Lee Rainie(2006) . The Future of the Internet II. Washington, D.C.: Pew Internet & American Life Project.
-
Appandurai, Arjun (1996). Modernity at Large: Cultural Dimensions of Globalization. Minneapolis: University of Minnesota Press.
-
Bakardjieva, Maria (2005). Internet Society: The Internet in Everyday Life. London: Sage Publications.
-
Center for Media Research(2007). "User Generated E-Media Content Threatens Traditional Providers' Business Model." Accessed April 30. Available from:
http://www.centerformediaresearch.com/cfmr-brief.cmf?fnl=070430
-
Civil Society Declaration. Shaping Information Societies for Human Needs
(2007). Accessed May 27. Available from: http://www.itu.int/wsis
-
de Tocqueville, Alexis(2003). Democracy in America. New York: Penguin Classics.
-
Debord, Guy(1977) . Society of Spectacle. Detroit: Black & Red.
-
Elull, Jacques(1990). The Technology Bluff, trans. Geoffrey Bromiley (Grand Rapids, Michigan: Wm. Beerdmans Publishing Company.
-Knopf, Alfred A.(
1965). Technological Society. New York.
-
Fasching, Darrell(1980). The Thought of Jacques Elull: A Systematic Exposition. Toronto Studies in Technology. Lewiston, New York: Edwin Mellen Press.
-
Foucault, Michel(1980). Power/Knowledge: Selected Interviews and Other Writings, 1972-1977. New York: Pantheon Books.
-
Habermas, Jurgen(1996). The Structural Transformation of Public Sphere. Translated by Thomas.
-
Burger and Fredrick Lawrence(1996). Cambridge, Massachusetts: Massachusetts Institute of Technology Press.
-
Klatzmann, Robert(1982). "Thélème." Autrement, 37 : 97-102.
-
Lasica, Joseph D(2003). "Blogs and Journalism Need Each Other." Nieman Reports 57, no. 3 : 70-74.
-
Lipsey, Richard G., and Alec Chrystal(1995).
Positive Economics, 8th edn. Oxford: Oxford University Press.
-
Lowery, Wilson(2006). "Mapping the Journalism-Blogging Relationship." Journalism 7, no 4 : 479.
-
Marlin, Randal(2002). Propaganda and the Ethics of Persuasion. (Orchard Park, New York: Broadview Press, 306.
-
McChesney, Robert W(2007). "The Internet and US Communication Policy-Making in Historical and Critical Perspective," an Interview with David Peterson." The Journal of Communication, 46, no. 1 (Winter 1996). Accessed May 2, Available from:
http://www.ascusc.org/jcmc/vol1/issue4/mcchesney.htm.
-
McLuhan, Marshall(1964). Understanding Media. London: Routledge & Kegan Paul.
-
Mindich, David T(2005). Tuned Out: Why Americans Under 40 Don't Follow the News. (New York: Oxford University Press, 72.
-
Postman, Neil(1986). Amusing Ourselves to Death: Public Discourse in the Age of Show Business. London: Penguin Classics.
-
Putnam, Robert D(2000). Bowling Alone: The Collapse and Revival of American Community. (New York: Simons & Schuster Paperbacks, 171.
-
Universal McCann(2006). The New "Digital Divide": How the New Generation of Digital Consumers Are Transforming Mass Communication. New York: Universal McCann.
-
Wall, Melissa(2005). "Blogs of War: Weblogs as News." Journalism 6, no. 2 : 153-172.
-
Walsh, Mark(2007). "A Virtual Life for
the Rest of Us." Media Post April 2007. Accessed May 7. Available from:
http://publications.mediapost.com/index.cfm?fuseaction=articles.showarticle&art_aid=57884.
-
Webb, Jenn, and Tony Schirato(2006).
"Communication technology and Cultural Politics." Convergence: The
International Journal of Research into New Media Technologies 12,
no. 3 : 255-261.
- Zizek, Slavoj(1996).
The Indivisible Remainder: An Essay on Schelling and Related
Matters. (London: Verso), 195.
|