|
صفحه اصلی
درباره
نشریه
سردبیران مجله
گروه مشاوران
دیگر نسخه های مجله
ارتباط با ما
چکیده های انگلیسی
(English Abstracts)
آخرین نسخه
آرشیو
معرفی و نقد کتاب
درخواست ارسال مقاله
راهنمای نگارش مقاله
فرم ارزیابی مقالات
نسخه های آینده
پیوندهای مرتبط
جستجو در سایت
ساير نسخه هاي نشريه
آمريكايي (American )
آفريقايي (African)
عربي (Arabic)
استراليايي(Australian)
چيني(Chinese)
هندي(Indian)
مديترانه اي (Mediterranean)
لهستاني(Polish)
اسپانيايي(Spanish)
تركيه اي(Turkish)
همكاران اين شماره
|
مقاله
شماره1
تمدن و امپراطوري جهاني
(بخش اول)
مجيد تهرانيان majid@post. harvard. edu
موسسه تحقيقات سياستگزاري و صلح جهاني، آمريكا
چكيده:
تمدن يک مفهوم دو لبه است. در دو دهه اخير، اين مفهوم به عنوان سلاحي ايدئولوژيك به کار رفته است تا بين ما و آنها يا به اصطلاح متمدن
ها و بربرها تفکيک برقرار شود. قرن بيستم- خونين
ترين قرن در تاريخ بشري- مانع از اين نشده است که ايدئولوژييست
ها از صحبت کردن درباره تمدن به عنوان وسيله اي براي مجهز کردن گروهي از انسان ها عليه گروهي ديگر دست بردارند. اين مقاله براي ارائه يک چارچوب تاريخي، نه
(9) فرضيه در مورد مسائل محوري دوران ما معرفي مي کند.
كليدواژه ها: امپراطوري، تمدن، شيوه هاي توليد، شيوه هاي مشروعيت، شيوه هاي ارتباط، امپراطوري ديجيتالي.
مقدمه:
در اين مقاله بحث تمدن و ارتباط در گستره تاريخ را بر اساس چهار فرضيه زير ارائه خواهم كرد تا دستگاه نظري مورد توجه را بر اساس رابطه ميان تمدن و نظام ارتباطي و در ارتباط با مفاهيم شيوه توليد، اشكال مشروعيت ماكس وبر و شيوه هاي ارتباطي اينيس- مك لوهاني ارائه كنم.
فرضيه 1: تمدن، نخست به عنوان مراحلي در يک سير زماني به سوي پيشرفت بشري، ( مارکس، رستو و بل) يا به عنوان دوره هاي طبيعي تولد، بلوغ، رکود و مرگ پنداشته شده است (اشپينگلر، توينبي). با اين حال،
شايد اين، واقعي تر باشد که تمدن بشري به عنوان يک سفر جهاني بدون انتها از کشف تلقي شود که با لايه هاي انباشته از دستاوردهاي بشري در علم، تکنولوژي، هنر و رفتار مشاهده مي شود.
دانشمندان علوم اجتماعي به چند شيوهء اساسي به تاريخ نگريسته اند. مارکس و انگلس ( 1848 )، رستو (1960 ) و بل ( 1973 ) از افرادي هستند که جوامع را در پيشرفت مراحل به تصوير کشيده اند. اين نظريه هاي مرحله اي، حداقل داراي يک خلاء مشترک هستند. آنها تکامل و ترقي جهان، از سطوح پايين تر به سطوح بالاتر رشد اقتصادي و اجتماعي را فرض مي کنند. ديدگاه اساسي دوم، چرخه اي است. ابن خلدون ( 1958 )، توين بي (1962)، سوروکين (41- 1973) يا سركار (گالتونگ و عنايت الله 1997 فصل2، 18) داراي خلاء مشترک ديگري هستند. آنها، تکرار کلي الگوهاي چرخه اي يکسان را فرض مي کنند.
نگرش سوم، تاريخي است. يعني ديدگاه لايه اي ، به اين معني که تجربه بشري در لايه هايي ساخته مي شود که همديگر را مي پوشانند و بر همديگر تاثير
مي گذارند. يك باستان شناس، 27 لايه از اسکان بشري را در يکي از مکان هاي باستان شناسي اورشليم به من نشان داد. به نظر من مي توان، تجربهء بشري
را در پنج لايه، به نحو احسن فهميد. کوچ نشيني، کشاورزي، بازرگاني، صنعتي و اطلاعاتي (ديجيتالي). امروزه، اين لايه ها همزمان با هم وجود دارند، بيشتر درگيري هاي معاصري که ما شاهد آن هستيم ممکن است بر اثر برخوردهاي بين اين لايه ها باشد. اين درجه بندي تاريخ جهاني، به نظر مي رسد که
بيشتر به واقعيت هاي تجربي نزديک تر باشد تا مرحله اي يا چرخه اي. شايد اين درجه بندي، ما را از جانبداري نژادي که، پيشرفت هاي تکنولوژي را با پيشرفت هاي اخلاقي برابر مي داند، رها سازد.
فرضيه 2: تمدن بشري، پنج انتقال تکنولوژي هم پوشاني عمده را از سر گذرانده است که شامل کوچ نشيني ، كشاورزي، بازرگاني، صنعتي و ديجيتالي مي باشد.
جدول 1-1(در شماره بعدي مجله ارائه مي شود) سيماي سادهء لايه بندي تاريخي را نشان مي دهد. شکل2-1 سيماي ساده شدهء ديگري را به منظور درک تغيير حالات، تمدن، ارتباطات و
جهاني شدن نشان مي دهد. من، به جاي تعريف تمدن، با استفاده از اصطلاحات مذهبي و جغرافياي سياسي، آن را در شرايط مختلف توليد تلقي کرده ام. به جاي صحبت کردن در مورد تمدن و بربريت، بهتر است در مورد حالت هاي متفاوت توليد صحبت کنيم که جوامع بشري را در يک تکامل تاريخي تدريجي توصيف کرده اند. مي توانيم شاهد پيشرفت هاي تکنولوژي باشيم، اما پيشرفت هاي تکنولوژي، الزاما نشان دهنده پيشرفت هاي اخلاقي نيست .
اين ديدگاه به ما کمک مي کند که، ماهيت مبنايي تمدن و همگاني بودن آن را بهتر درک کنيم. ساموئل هانتينگتون در کتاب برخورد تمدن ها، در ابتدا تمدن را بر حسب جغرافياي سياسي تعريف مي کند. تعريف او در بهترين حالت مناسب دوره هاي کوتاه زماني است ، يعني تا زماني که اتحاد تغيير يابد. توين بي با توصيف تمدن بر حسب فرهنگ ها ( مانند: يوناني، رومي، پارسي، چيني، اسلامي و غرب مدرن ) نگرش تاريخي طولاني تري را ارائه داد. در روند اخير
جهاني شدن، با ملغمه فرهنگ ها، و نيز با يک تعامل رو به رشد، در ارتباطات، مهاجرت و تبادلات جهاني مواجه هستيم. تفکيک هاي فرهنگي بين مهندسان اروپايي، آمريکايي، هندي آمريکايي، چيني آمريکايي و ايراني آمريکايي در دره سيليکون کاليفرنيا رو به کاهش است. رستو و بل، به تبعيت از مدل ها و بررسي هايي که انجام داده اند، يک خط مجزا بين "سنت و مدرنيته" ايجاد کرده اند. روستو ( 1960) براي توصيف گذر مرحله اقتصادي از ساختارهاي سنتي رو به رشد،( خوداتکايي) از اصطلاح جهش بهره مي گيرد.
بل (1973) براي نشان دادن انتقال عمده از کشاورزي به صنعت و خدمات، اصطلاحات سنتي، صنعتي و پسا صنعتي را به کار مي گيرد. افراد ديگر ( پورت 1977 ) براي بيان "طلوع اقتصاد و جامعه اطلاعاتي" از وي پيروي مي کنند.
اگر ما حالت توليد را طوري فرض کنيم که افراد را مشغول به کار و زندگي ببينيم، چنين مفاهيمي بهتر قابل درک هستند. "تمدن" يک مبناي اصولي براي بيان حالات گوناگون توليد، رفتار خوب، پيشرفت در علم، تکنولوژي، هنر و روش هاي صلح آميز براي حل بحران و منازعات تعريف مي شود. اگر چنين تعريف شود، مشعل تمدن به لحاظ تاريخي، از منطقه اي به منطقه ي ديگري از جهان برده شده است. در اين
فرآيند تاريخي، تبادلات فرهنگي و موضوعات فراواني اتفاق افتاده است. بدين ترتيب، تمدن، سفر جهاني بي انتهاي جامعه انساني براي دست يابي به صلح به همراه ابزار صلح از طريق تعاون و رقابت است. با اين حال، جنگ ها اغلب در اين سفر ( تاريخي ) اختلال به وجود آورده اند. تا ما را به دوران جاهليت و بربريت برگردانند.
در اين چشم انداز، نگاه اديان ابراهيمي ( يهودي، مسيحيت و اسلام ) در مورد تمدن، مشترکات زيادي با هم دارند. سقوط آدم و حوا از جايگاهشان در بهشت، با دوره هاي الهي مقدس دنبال شد تا آنها را در صراط مستقيم قرار دهد که شامل آموخته هاي حضرت موسي، حضرت عيسي و حضرت محمد(ص) بود که
در نهايت به آمدن دوباره ي مسيح در قيامت مي انجامد. بدين ترتيب، تمدن بشري به عنوان يک امر ريشه دار قديمي و متشكل از گناه، رقابت مداوم بين خوبي و بدي و ذكر روز قيامت است. شايد هندوئيسم، بودائيسم، کنفوسيوس و تائوئيسم کمتر در مورد آخرت باشند؛ اما به مفاهيم منازعه آزادي و مسئوليت انساني پايبند هستند. ما آنچه را که مي توانيم، انجام مي دهيم و آنچه را که نمي توانيم، تحمل مي کنيم.
بالعکس، دانشمندان سکولار سه تئوري تمدن را ترسيم کرده اند. طولي، چرخه اي و لايه اي. نظريه هاي طولي تمدن دوره روشنگري اروپا، مرکز صحنه را از آن خود کرد . آنها چنين فرض کردند که تاريخ بشري به طور اجتناب ناپذيري ، يک
فرآيند پيشرفت خطي را طي کرده است. آگوست کنت ( 1798-1857) اين پيشرفت را به عنوان انتقال از دوران علوم الهي ( اعتقاد به ماوراءالطبيعه ) به الگوهاي فکري متا فيزيک ( اعتقاد به ايده ها به عنوان واقعيت ) و بعد به دوره اثباتي ( توصيف آثار و پديده ها با مشاهده و آزمايش) قلمداد مي کند. کارل مارکس و فردريش انگلس ( 1848 ) آن را به عنوان يک حرکت از کمونيسم ابتدايي به جوامع بردگي باستان، فئوداليسم، سرمايه داري، سوسياليسم و کمونيسم عالي قلمداد مي کنند. والت رستو ( 1960 ) نوع ديگري از انتقال طولي را از جوامع سنتي به قبل از جهش، جهش، بلوغ و مصرف انبوه( مصرف گرايي )، پيشنهاد مي کند. " جوامع طبقاتي " مارکس و " مصرف انبوه" رستو، دو تفسير از همان مدينهء فاضله اي بودند که بايستي توسط همه آدم ها به دست مي آمد. به عنوان يک پارادايم که در نظريه هاي تکامل وجود داشت، ايده پيشرفت ( بري 1932 ) هنوز در بيشتر جهان به چشم مي خورد.
نظريه هاي چرخه اي تمدن، نوعي سرخوردگي را منعکس مي کنند. در قرن 20، اشپينگلر و توين بي با صحبت از سقوط غرب و الگوهاي چرخه اي تولد، بلوغ، رکود و مرگ، راه تمدن را پيمودند. نمونه هاي ديگري از نظريه هاي چرخه اي را ويکو، ابن خلدون، سركار و سوروکين ارائه کردند. به جاي جهاني کردن و عموميت دادن روشنگري بومي، هر کدام از اين موءلفان با تمرکز کردن بر مضامين محوري مخصوص به دوره ها و مکان هاي خودشان نگاه ژرفي به تاريخ انداختند. تاريخ آفريقاي شمالي قرن 14 ابن خلدون، شاهد نزاع دائمي بين جمعيت هاي کوچ نشيني و يکجانشيني بود که به صعود يا رکود سلسله هاي متوالي در دنياي اسلامي انجاميد. شايد ويکو، در قرن 17 به عنوان پيشگام علوم اجتماعي مدرن غربي قلمداد شود. مخصوصا نظرات آگوست کنت و کارل مارکس. انديشمند هندي، سركار، چرخه هاي تاريخي را در چهار دسته يا گروه اصلي حکومت ها پايه گذاري کرد: روشنفکران ( ويپرا )، دلاوران جنگي ( کساتريا )، تاجران ( واشيا ) و کارگران ( شودرا ). سوروکين ( 1985 )، جريان هاي چرخه اي بين تمدن هاي انديشه اي (رومي) و حسي (تجربي) را حدس مي زند.
شايد نظريه هاي تاريخ، کلا به عنوان شيوه هاي بي نظير بشري از معنا بخشيدن به رازهاي تاريخي قلمداد شوند که اغلب راهنماهاي اخلاقي را پيشنهاد مي دهند. اين نظريه ها نه درست هستند و نه غلط. شايد با شرايط موجود مربوط يا بي ربط باشند. در عصر
جهاني شدن ، شايد بهتر و مناسب تر اين باشد که به مکتب فکري سومي فکر کنيم.
لايه بندي مراحل و چرخه هاي تاريخ، يک نگرش مناسب نسبت به آنچه در اطراف ما اتفاق مي افتد را ارائه مي دهند. تاريخ بشري، ظاهرا آشکار و هويدا شده است، يعني به صورت لايه بر روي لايه. هيچ کشور يا منطقه واحدي از جهان نمي تواند ادعا کند که تمدن در انحصار اوست. ما، تا زمانيکه در صلح و آرامش به سر مي بريم ، متمدن هستيم. اما زمانيکه جنگ ها به وقوع مي پيوندند، به بربريت گرايش پيدا مي کنيم.
جدول1-1 طرحي از چشم انداز لايه بندي را نشان مي دهد. تمدن بشري بيانگر لايه هاي روي هم است و از دستاورد هايي در زمينه توليد، مشروعيت ارتباطات، اجتماع سازي و مفهوم سازي تشکيل شده است. اين جدول ارتباط زيادي بين لايه هاي متوالي الگودار را در پنج حالت نشان مي دهد. اما بر عکس نگرش هاي خطي يا چرخه اي در چشم انداز لايه بندي هر لايه به لايه هاي فرعي ديگر مي انجامد (به طور مثال، خواندن، چاپ، ارتباط الکترونيکي و ديجيتالي ). به عبارت ديگر، ما مي توانيم به طور قابل توجهي شاهد تداوم تغييرات باشيم( انگ 2002 ).
حالت توليد از چادر نشيني به يکجانشيني، بازرگاني، صنعتي و ديجيتالي، تکامل يافته است. مشروعيت جادوگر و کاهنان اوليه به متافيزيک، ماده گرايي، تجربي و کثرت گرايي تغيير يافته است. ارتباطات، از حالت شفاهي به دست نويسي، چاپ، نشر الکترونيک و ديجيتالي تغيير و تنوع پيدا کرده است. حالت اجتماع سازي از قبيله اي به قومي، خانواده وسيع، خانواده هسته اي و خانواده قياسي ( جوامع هدفدار مانند: همجنس گرايي زنان، همجنس گرايي مردان، اشتراكي و غيره ) تکامل پيدا کرده است. حالت مفهوم سازي در افسانه ها پيدا مي شود و براي تشريح معماهاي غير قابل توصيف استفاده مي شود. اما به زودي در فلسفه، عالم هستي، تعقل هاي علمي، وسيله اي و انتقادي- علمي ترکيب مي شود. در نهايت، فلسفه هاي عالم هستي بايد محوريت بوم شناسي و همبستگي بشري با طبيعت را شناسايي کنند.
اين طبقه ها، آشکارا به تبيين بيشتري نياز دارند. با اين حال، نکات کليدي را نمي توان بيش از اين مورد تاکيد قرار داد. جامعه
ي بشري يک مبناي اصولي و قانوني دارد. بدون هنجار، جامعه بشري وجود نخواهد داشت. تمدن، به عنوان يک مبناي قانوني، داراي امتياز فرهنگ مسالمت آميز و مبتني بر همكاري است. اما مانند همه نظام هاي هنجاري ديگر ( مذهبي يا سکولار )، از تمدن به عنوان يک وسيله ايدئولوژيکي براي تبعيض و به راه انداختن جنگ ما عليه آنان استفاده شده است. ديدگاه لايه بندي تمدن چنين بيان مي کند که تمدن بشري، کاري است در جريان و سفر بي انتهاي خانواده انساني است، براي اينكه صلحي مثبت بيافريند. شايد تمدن انساني به عنوان يک درخت انجير معابد غول پيکر تلقي شود که داراي شاخه هاي فراواني است و به طرف پايين آمده است تا از همان خاک، آب و هوا تغذيه کند. همهء تمدن هاي گذشته و حال با نبوغ بشر در بکارگيري همان منابع طبيعي پرورش يافته اند. رفتار متمدن، نشان دهنده تحمل و همزيستي مسالمت آميز است. با اين حال، قافله تمدن اغلب با جنگ و وحشي گري دچار اختلال شده است.
پنج نوع عمده از تمدن، امپراطوري و جهاني شدن به راحتي در تاريخ دنيا قابل تشخيص است: ( 1 ) پيروزي هاي چادرنشينان يکجانشين: آريايي ها، اعراب، مغول ها، توتني ها و قبايل ترک ( 2 ) امپراطوري هاي يکجانشين: سومري ها، مصري ها، چيني ها، هندي ها، پارس ها، يوناني
ها و رومي ها ( 3) مسيرهاي تجاري، بازرگاني: جاده هاي ابريشم، عود و ادويه ( 4 ) امپراطوري هاي صنعتي اروپايي، روسي، آمريکايي و ژاپني ( 5 ) امپراطوري ديجيتالي در حال توسعهء دورهء اخير که تقريبا همه قسمت هاي جهان را از طريق بازار جهاني و شبکه هاي ارتباطي تحت پوشش قرار داده است. در دورهء اخير،
جهاني شدن به معني ارتقاء دستور کار سياسي و اقتصادي نئوليبرال است که با ايدئولوژي تمدن پيشرفت کرده است. گفتگوهاي ايدئولوژيک اغلب جهان را در شرايط و ويژگي هاي منحصر به فرد و معتقد به عدالت خود مي بيند. بحث تمدن، براي بسيج کردن منابع، روش جنگي را به کار مي برد. در بررسي تاريخي، تمدن اغلب به عنوان سلاح ايدئولوژي، براي مشروعيت بخشي سياست هاي جهاني به کار گرفته شده است. جاه طلبي هاي سلطه جويانه، از طريق طبقه بندي و تفاوت گذاشتن بين به اصطلاح "تمدن" و "وحشي گري"، بين "محور خير" و "محور شرارت"، همواره کوشيده است که مشروعيت اخلاقي کسب کند. در دورهء اخير، گروه مخالف سياست هاي
جهاني شدن به همان شيوه،
از تمدن به عنوان يک سلاح ايدئولوژيکي، استفاده كرده است. چالش موجود، درک الگوهاي پيچيده از پيدايش يک تمدن جهاني، به ويژه در شاخه هاي
جهاني شدن و عمومي سازي مي باشد. کابرد مفاهيم هنجاري بدون سوءاستفاده هاي ايدئولوژيکي، قسمتي از چالش است. بعضي از انديشمندان گفته اند که مفهوم تمدن از نظر تحليلي، فراتر از رستگاري است. از آنجا که جوامع بشري ساخته هاي اجتماعي هنجاري هستند، ناديده گرفتن مفاهيم هنجاري امري غير واقعي است. در رقابت يا در همکاري، هنجار هايي مانند رهايي، نظم، آزادي، برابري، همکاري، عدالت و تمدن، قالب قانون اساسي غير نوشتاري و بعضي اوقات نوشته شدهء جامعه را تشکيل مي دهند. بدون چنين انسجام اصولي، جوامع بشري از هم خواهد پاشيد. بنابراين، هنجار(Norm) بايد به عنوان بخش مهم و جدانشدني جوامع بشري و درک آنها قلمداد شود.
اسطوره هاي ريشه دار تمدن هاي مختلف، اغلب شامل پيوستگي اصولي است. به روايت انجيل، پيدايش خلقت چنين بوده است؛ زمانيکه آدم و حوا از درخت، سيب دانش خوردند، براي ابد از شرايط ناداني و بهشت جدا شدند. آنها، جايگاهي به عنوان نمايندگان آزاد پيدا کردند که بايد خود انتخاب کنند و با نتايج آن زندگي کنند. آنها از محنت خود با خبر شدند: شعور پيدا کردند. براي زنده ماندن تلاش کردند. در اثر تلاش و کار عرق ريختند و شروع به زاد و ولد کردند. در تلاش و پيکار، آزادي انتخاب بين خوبي و بدي را کسب کردند. اين روايت ابتدايي ابراهيمي، چنين بيان مي کند که شرايط زندگي بشر، در مورد تلاش، انتخاب و آزادي است. ظاهرا ما، قطعه اي کامپيوتري براي تلاش، عشق، يادگيري و خلافيت هستيم. ( لويس، آميني و لانون 2000 ). اما ما نيز به صورت ژنتيکي، براي توسعه و رشد قلمرو، هويت و رفتارهاي تهاجمي برنامه ريزي شده ايم ( آردي 1966).
انجيل به روايت قديس جان با قاطعيت مي گويد که" در اول، کلمه وجود بود و کلمه در دست خدا بود، کلمه خدا بود". اگر کلمه را به عنوان يک نظم منطقي، هوشياري و ارتباطي در اصطلاحات وسيع تري تفسير کنيم، مي توانيم معني پايه اي روايت خلقت ابراهيم را بهتر درک کنيم. کلمه، به مثابه هوشياري بشري است که در سخن منعکس مي شود که هم طبيعي است و هم ماوراءطبيعي. چنان که سيد حسين نصر (2003:14) به شايستگي بيان مي کند،" شعور، براي تمدن هاي سنتي، براي مذاهب و فلسفه هاي سنتي تنها يک حالت نيست. اين يک ماده است نه يک
فرآيند. چيزي است مثل وجود خودش، که در بالاترين سطح، واقعيت طبيعي و ماوراءطبيعي است. اين بدان خاطر است که بيشتر فيلسوفان شکاک در انکار آن دردسر هاي فراواني داشته اند، حتي آنهايي که از نظر ديني شکاک بوده اند.
جدول هاي 1-1 و 2-1؛ پنج دستاورد غير منتظره ي تکنولوژي را به پنج حالت متفاوت اما به هم پيوسته ي توليد، مشروعيت و ارتباطات سازماندهي کرده اند. در اين دو جدول، مفاهيم حالت توليدي، مشروعيت و ارتباطي، به ترتيب از کارل مارکس، ماکس وبر و هارولد اينيس گرفته شده است.
مارکس "حالت توليد" را به عنوان مفهومي کليدي براي تحليل تکامل تاريخي معرفي مي کند. او با جهش تمرکز از داستان ايده ها يا حماسه هاي قهرمانان و شرورها به عوامل مادي در تغيير تاريخي، كل تاريخ نگاري بعدي را تحت تاثير قرار داد. مارکس، بر انتقالات تکنولوژي و اقتصادي تاکيد داشت. اما به تغيير فرهنگي، کمتر اهميت مي داد. مارکسيسم عوامانه، هنگامي که فلسفه جبري خشکي را به کار گرفت، بيشتر در گمراهي به سر برد. مارکس معتقد بود تاريخ ناگزير از جوامع اشتراكي ابتدايي تا جوامع بردگي باستاني، فئودالي، سرمايه داري، جامعه گرايي و نهايتا کمونيسم برتر، تکامل پيدا کرده است. در عوض، من حالت توليد را بدون هيچ پيش فرضي از جبريت تاريخي، در توسعه مراحل متوالي استفاده کردم. در حالت توليد، منظور من پيدايش تکنولوژي عمده در تاريخ است که به تغييرات عمده در حالات تمدن و
جهاني شدن انجاميده است. شايد شما، اين را سرنوشت تکنولوژي آرام بناميد. اين نشان مي دهد که ما تکنولوژي هاي خود را مي سازيم و تکنولوژي ها ما را بازسازي مي کنند. اما منظور اين نيست که برتري اخلاقي همراه و پشت سر پيشرفت هاي تکنولوژي پيش رود.
من "حالات مشروعيت" را از وبر اقتباس کرده ام. وبر، با تمرکز بر سيستم هاي عقيدتي، به طور برجسته اي به فهم تعامل بين رشد اقتصادي و تغيير فرهنگي اشاره کرده است. با تداوم هويت در تغيير تاريخي، فرهنگ نقش حساسي را در تفاوت هاي جوامع بشري ايجاد کرده است. شايد مادي بودن ايده ها، عقيده ها و دگم ها را بتوان به عنوان عامل مهمي در افزايش جنبش هاي نظامي، ديني و نژادي تلقي كرد.
تمرکز من بر "حالات ارتباطات" به عنوان ويژگي اصلي تمدن ها، بر گرفته از نظر هارولد اينيس،
دانشمند كانادايي اقتصاد سياسي، است که باعث تشويق و ترغيب مک لوهان شد. اينيس و مک لوهان، بر روي جنبه فراموش شده تغيير تاريخي، يعني تحول از شفاهي بودن به دست نويسي، چاپ و رسانه هاي الکترونيکي تاکيد داشتند. مارشال مک لوهان،
دو تعريف جامع مشهور را به فرهنگ عمومي ما اضافه کرد: " رسانه، ماساژ است" ( نه پيام، که به طور عام از آن نام مي بريم ) و "دهکده جهاني". اينيس و مک لوهان مي گويند هر رسانهء ارتباطي سوگيري هاي خود را دارد. رسانه هاي متفاوت، زمان، مکان و دريافت هاي حسي متفاوتي را مي طلبند. پيام، نتايج فرهنگي و اجتماعي غير قابل تصوري داشته است. لوح هاي گلي سو گيري زماني داشتند ؛ پاپيروس سو گيري زماني داشت؛ نوشتن و چاپ چشم را درگير مي کنند؛ پيام هاي راديويي گوش را؛ تلويزيون گوش و چشم را. مک لوهان مي گويد که تسلط رسانه چاپي در جامعه صنعتي آن را به جامعه اي منطقي، با کارايي صنعتي بالا تبديل کرده است. معرفي فيلم، راديو و تلويزيون، به محلي سازي جوامع صنعتي، جنبش هاي توده اي و رژيم هاي توتاليتري انجاميده است.
کثرت رسانه هاي ماهواره اي، تلويزيون کابلي، فيبر نوري و اينترنت چه چيزي را براي تمدن ديجيتالي و دنياي پست مدرن پيش بيني مي کند؟ اين سؤال، کاملا جواب دادني نيست. تمدن ديجيتالي کاري است در جريان پيشرفت. اما در جواب به اين سؤال، جبر گرايي فرهنگي و رسانه اي به مانند جبر گرايي اقتصادي گمراه کننده خواهد بود. با تمرکز بر حالات توليد و ارتباطات، اين بخش يک تحليل پيچيده تر و چند جانبه از تمدن را ارايه مي کند.
يادآوري هاي ديگري نيز مطرح است. تاريخ ها تقريبي هستند نه دقيق. بالاترين گمانه اند. آنها را جدي بگيريد اما نه زياد . تکامل از يک نوع انسان و جامعه به انواع ديگر، مثلا از نوع ايستاده(هموارکتوس) به يکجانشين( هموهبليس) و انسان هاي داراي تعقل ، موضوع بحث در ميان انسان شناسان و باستان شناسان است. هر چه بيشتر به عقب برمي گرديم تاريخ ها دقيق تر مي شوند. شايد ما به بهترين نحو در زمان هاي خيلي طولاني الگوهايي را ببينيم. آخرين کشف هاي باستان شناسي در مورد اسکلت بشري در چاد،
واقع در آفريقا، سرچشمه بشري را حدود هفت ميليون سال پيش تخمين مي زنند.
تاريخ هاي ديگر جدول، بيشتر قابل اعتماد هستند، اما كمتر بحث انگيز نيستند، غالبآ گفته شده تمدن يکجانشيني حدود ده هزار سال پيش در حوالي رودهاي
بزرگ مانند نيل و دره هاي بين النهرين شروع شده است. حالت بازرگاني توليد، چنان که آدام اسميت به طور روشن بيان مي کند با ميل بشري به مبادله يک چيز براي ديگري شروع شده است. اما تجارت قابل توجه، زماني شروع مي شود که انسان ها به طور دائم محصولات کشاورزي مازاد بر نياز خودشان را داشته باشند. من سيصد سال قبل از ميلاد را به عنوان زمان مناسبي انتخاب کرده ام. زيرا که در آن زمان نمونه ها و شواهدي از افزايش تجارت در منطقه مديترانه وجود داشته است. يك دست شدن منطقه، تحت امپراطوري اسکندر شايد با توسعه تجارت در اين زمان مرتبط باشد.
تاريخ شروع تمدن صنعتي، بهتر قابل شناسايي است که اختراع تايپ قابل حمل توسط يوهان گوتنبرگ در قرن پانزدهم به اختراع موتور بخار در سال 1750 - 1769 توسط جيمز وات انجاميد. گسترش انقلاب صنعتي از انگلستان به ديگر کشورها مستند مي باشد و اهميت جهاني اين حالت از توليد، شک چنداني در پي ندارد.
همگرايي تکنولوژي هاي جديد از حالت آنالوگ به ديجيتالي، يک انقلاب ديجيتالي ايجاد کرده است. اين
فرآيند شايد به توليد ريز پردازنده ها در سال 1971 برگردد. از آن زمان، کاربردهاي ديجيتالي تاثير عميقي بر روي حالات توليد، توزيع و تامين مالي گذاشته اند. اما تاثير آنها تنها محدود به جهان مادي نيست. آنها موسسات سياسي، آموزشي و فرهنگي ما را نيز تغيير مي دهند. در واقع اصطلاح حالت توليد را زماني شايسته است به کار بگيريم که شامل توليد کالاها، خدمات و اطلاعات، دانش يا داراي فکري باشد (کپي رايت، گواهي، لوگو و غيره). زماني که به سازمان بزرگي احتياج داريم، ديجيتال سازي اطلاعات در آن سازمان، ما را به يک باتلاق مي کشاند. تصميم گيري که ما بايد دنبال کنيم (اگر شما x را مي خواهيد y را فشار دهيد) اغلب ما را خسته مي کند. مسائل بشري پيچيده تر از آن هستند که يک دنياي ديجيتالي با گزينه هاي مطلق بتواند آنرا جمع بندي کند.
به همين سياق، محدوديت هاي گرافيکي. جدول هاي 1-1 و 1-2 شايد تصويري از تئوري مرحله تاريخي ارائه دهند. اما تئوري لايه بندي پيشنهادي من در مورد تاريخ، خطوط بين پنج حالت تمدن را کمرنگ مي کند. در جهان امروز همه پنج حالت توليد و تمدن در کنار هم زندگي مي کنند، بعضي اوقات در مجاورت همديگر مانند: افغانستان و عراق. در هاوايي، جايي که من از سال 1981 در آنجا زندگي کرده ام، شما مي توانيد اين را به طور واضح ببينيد. در حدود پنج مايل از همديگر، گروه هاي متفاوتي از مردم تقريبا منحصرا با ماهيگيري، کشاورزي، تجارت، صنعت، يا
فرآيند اطلاعات زندگي مي کنند.
مردم در افغانستان و بيشتر آفريقا هنوز به طور ابتدايي، ساختار اجتماعي قبيله اي دارند و چادرنشين هستند. در آسيا بيشتر بخش هاي جمعيت هنوز به کشاورزي وابسته اند. با اين حال، تجارت بين المللي در طول دهه هاي اخير قرن بيستم به طور با اهميتي بعضي از اقتصادهاي ملي را به پيشرفت كشانده است، مانند چين و آسياي شرقي. انقلابات صنعتي در حال حاضر به آسيا و آمريکاي لاتين گسترش يافته است.
در نهايت، انقلاب ديجيتالي اخير، جهان را قلمروزدايي کرده است. اين انقلاب جزيره هايي از تکنولوژي برتر و رشد ديجيتالي در اقيانوس هاي جوامع يکجانشين ايجاد کرده است. بنگلور و احمد آباد در هندوستان و استان گونگ دانگ در چين براي نمونه كافي هستند.
همپوشاني پنج حالت توليد در حال حاضر با احتمال ميان بر زدن برخي از کشور ها همراه است که خواستار و قادر به امتيازگيري از فرصت هاي جديد هستند، مناطق و دولت هاي خاص از مراحل و توالي هاي مشخص شده از سوي مارکس و روستو پرش مي كنند(1960). در نتيجه شکاف هاي اقتصادي و فرهنگي در بين ملت ها در حال حاضر حداقل به اندازه شكاف درون ملت ها قابل مشاهده است. بزرگترين اقتصاد جهاني يعني ايالات متحده يک نمونه بارز آن است (فيليپس 1990، 2002). يک پنجم پايين جمعيت در مناطق كشاورزي و محلات فقيرنشين شهري، تا اندازه اي شبيه به مردم کشورهاي فقير زندگي مي کنند، در حالي که يک پنجم بالا بهتر از هر زمان ديگر زندگي مي کنند.
تمايزات نشان داده شده در جدول هاي 1-1و 2-1 بين حالات تمدن، ارتباط و
جهاني شدن، بايد نه به عنوان مراحل مطلق بلکه به عنوان لايه هاي همپوشان تلقي شوند. در توسعه
ي ارتباطي اختراع نوشتن و سواد، زبان شفاهي را نابود نکرد. اختراعات بعدي در حمل و نقل و ارتباط نيز همپوشاني دارند. هر رسانه جديدي از ارتباط يا شيوه حمل و نقل احتمالات جديدي را پيش رو مي گذارد، در حالي که فضاهاي فرهنگي رسانهء قبلي را تقويت مي کند. در حال حاضر در جوامع صنعتي پيشرفته، دوچرخه ها،
بيشتر در پارک هاي تفريحي مورد استفاده قرار مي گيرند تا به عنوان يک وسيله حمل و نقل. به نظر مي رسد همبستگي نسبي بين تمدن هاي چادرنشيني، يکجانشيني، بازرگاني، صنعتي و ديجيتالي و ظهور زبان شفاهي، نوشتن، حمل و نقل در فواصل طولاني با اسب ها، واگن ها، کاروان ها، رسانه هاي جمعي و شبکه هاي جهاني وجود دارد.
در مورد جهاني شدن جدول، 3-1 تمايزي بين جهاني شدن از بالا در شکل نظم هاي امپراطوري متوالي و شکل هاي متنوع مقاومت از پايين برقرار مي كند. به عنوان مثال، مذاهب و ايدئولوژي هاي جهان را در نظر بگيريد. بيشتر مذاهب بزرگ، در ابتدا به عنوان شکلي از انتقاد و مقاومت در مقابل نظام هاي موجود كار خود را شروع كردند، اما در زمان مقتضي بيشتر مذاهب دنيا از سوي نخبگان حاکم براي كسب مشروعيت خودشان جذب شدند و يا به همکاري گرفته شدند. ايدئولوژي هاي سکولار مدرن، ناسيوناليسم، ليبراليسم، سوسياليسم، و کمونيسم نيز نقش هاي دوگانه بازي کرده اند، بعضي اوقات ساختارهاي موجود قدرت را به چالش كشيده و در زمان هاي ديگر به آن مشروعيت بخشيده اند.
اگر امپراطوري ها را در چشم انداز لايه بندي بنگريم، نقش تاريخي آنها واضح تر مي شود. زير تعاريف بسيار متنوع تمدن ها، مي توانيم بقاياي امپراطوري هاي مسلط و رو به زوال، را ببنيم که براي فضاهاي هم پوشان كشمكش مي كنند. همه نظام هاي امپراطوري مي كوشند جهان را با انگاره خود بازسازي كنند. به طور مثال ايالات متحده مايل است که يک جهان دمکرات سرمايه دار بسازد. اما همه امپراطوري ها با يک جهان چند لايه اي مواجه هستند که بايد خود را با آن تنظيم کنند. تاريخ شاهد امپراطوري هاي چادرنشين مانند آريايي ها، مغول ها و قبايل ترک، امپراطوري هاي كشاورزي مانند پارس ها، يوناني ها، رومي ها، مسيحي هاي بيزانس و مسلمانان، و امپراطوريهاي صنعتي اروپايي،
آمريکايي و روسي و ژاپني بوده است. سرانجام، با استفاده از اين ديدگاه تحليلي ما مي توانيم به سهولت مشاهده كنيم تمدن ديجيتالي نوعي از نظام امپراطوري را پرورش مي دهد که امپراطوري ديجيتالي ناميده مي شود. امپراطوري هاي ديجيتالي جديد بر مالكيت مستعمره ها تمرکز ندارند، بلکه به کنترل شبکه هاي جهاني امنيتي، بازارها و ارتباطات تاکيد دارند. در حدود هزار شرکت فراملي (تي ان سي) بار اقتصادي را در ساختمان امپراطوري به دوش مي کشند. اما "آزادي" بازار، امنيت و نظم مي طلبد. ايالات متحده و متحدانش با تأمين امنيت نظامي و سياسي عملکرد آزادانه بازارهاي جهاني تآمين مي كنند. نظم جهاني سرمايه داري به اين معني است يا در اين تقسيم کار قرار دارد.
مانند امپراطوري گذشته، امپراطوري ديجيتالي جديد شکل هايي از مقاومت را نسبت به ماجراجويي هاي خود تحمل کرده است. چنان که شاهد حمله به ايالات متحده بوديم که در يازده سپتامبر 2001 اتفاق افتاد. تروريسم جهاني يک نمونه از مقاومت مخرب است. شکل هاي غير مقاومت، شامل تظاهراتي است که بر عليه
جهاني شدن در سياتل 1999 و ديگر شهرهاي جهان و محل گردهم آيي سازمان تجارت جهاني، بانک جهاني و صندوق بين المللي پول، رخ داد. پيمان ضد مين، شکل ديگري از مقاومت نسبت به سياست هاي نظامي امپراطوري جديد است. اين نمونه از طريق تلاش هاي جمعي حدود هزار سازمان غير دولتي (NGOها) به
همراه قدرت هاي متوسط مانند کانادا، با استفاده از شبکه جهاني اينترنت صورت گرفت تا به اهداف خود برسد. نمونه هاي ديگري از شکل هاي جديد مقاومت وجود دارد. جالب توجه اينکه، مخالفان؛ اغلب همان تکنولوژي ها را به کار مي برند که امپراطوري ديجيتالي استفاده مي کند، مثل هواپيماهاي جت، انتقال دهنده هاي پول الکترونيکي و نيز شبکه ها و ايدئولوژي هاي جهاني. ضمن اينکه اين مقاومت ها ممكن است پيچيده و متناقض به نظر برسند، قابل ذکر است که شکل هاي شهروندي جهاني در جريان شكل گيري است تا با استراتژي هاي جهانگراي امپراطوري هاي جهاني مقابله كند.
در اين رابطه، انتخابات رياست جمهوري 2004 در ايالات متحده نسبتا آموزنده بود. بعد از اينکه نتايج انتخاباتي اعلام شد، نقشه جديدي از آمريکاي شمالي بر روي اينترنت نشان داده شد که آن را بين ايالت هاي آبي (براي دمکرات ها) و قرمز (براي جمهوري خواه ها) تقسيم مي کرد. ايالت هاي آبي ايالات متحده کانادا نام گرفتند که شامل همه استان هاي کانادايي به اضافه ايالت هاي شمال شرقي و غربي بود که به جان کري رأي داده بودند. بقيه ايالت هايي که به بوش رأي داده بودند به رنگ قرمز بود و "سرزمين مسيح" ناميده شدند. اين نكته اشاره به
اين واقعيت داشت که بوش رأي هاي خود را از ايالت هاي مرکزي و جنوب کسب کرده بود که کليساهاي پروتستان قوي بودند. دو کانديدا در مورد استراتژي سياست خارجي پيشنهادي خود، فرق مهمي داشتند. کري چند وجهي و کثرت گرايي را پيشنهاد مي کرد، بوش بر ديدگاه هاي يک وجهي که در دورهء چهارساله خودش دنبال مي کرد تأکيد داشت. اگر ما در نظر بگيريم که چند وجهي بودن نسبت به عقايد عمومي جهان حساس است در حالي که يک وجهي بودن نيست، مي توانيم بگوييم که عقايد بيشتر جمعيت جهان وطن آمريكا موافق سياست هاي پيشنهادي کري بود که حس بيشتري از شهروندي جهاني
را در ميان تحصيل کرده ها ايجاد کرده بود. شايد همين نكته در مورد كل جهان درست باشد. ملت شبکه اي جديدي از ملت ها، شامل خانواده بشري ممكن است در حال شكل گيري باشد.
در امپراطورهاي چادرنشيني، كشاورزي، بازرگاني و صنعتي، شکل هاي مقاومت با تکنولوژي ها و جهان شناسي زمان خود هماهنگ بود. کاهني و جادوگري براي مخالفت با افسانه ها و حالات زندگي چادرنشيني مناسب بود. بيشتر مذاهب با پيدايش سواد پديد آمدند و شکل هاي مشروعيت بخشي مخالفت، شورش يا اطاعت را فراهم کردند. در امپراطوري هاي بازرگاني جايي که بردگي در سطح وسيعي به عنوان حالت بهره كشي از کار حائز اهميت قلمداد مي شد، شورش هاي بردگان در صحنه تاريخي پديد آمد. در تمدن هاي صنعتي انقلابات شهري در کشورهاي صنعتي مانند فرانسه و انقلابات محلي و روستايي در مستعمره ها و نيمه مستعمره ها مانند چين و ويتنام چشمگير بود.
فرضيه 3. مي توان هر لايه تاريخي را با حالات اصلي توليد، مشروعيت و ارتباطات مشخص کرد.
انتقال در حالات توليد، شامل تحولات عمده اي در اقتصاد، سياست و فرهنگ بود. آنچه در زير مي آيد تنها دورنگاهي به تاريخ پيچيده جهان است.
تغيير حالات توليد. حالات متغير توليد و لايه چادرنشيني در تمدن بشري 99% تاريخ نوع بشري را شامل بوده است. من چادرنشيني را به اين خاطر به کار مي برم که ويژگي تعداد پيچيده اي از ساختارهاي اجتماعي بشر در تاريخ اوليه است. انسان شناسان همچنين صحبت از غارت، شکار و تجمع مي کنند. چادرنشيني به طور واضح سطح بالاتري از تمدن اجتماعي را ارايه مي دهد. اما ما مجبور نيستيم که خود را با جزئيات و پيچيدگي هاي اوليه بشر درگير کنيم.
جوامع كنار رودخانه هاي بزرگ، تنها حدود ده هزار تا يازده هزار سال پيش، پيشگام انتقال به کشاورزي شدند. مازاد کشاورزي، بازرگاني را ممکن و مطلوب ساخت و بدون امنيت سياسي، بازرگاني ترقي نمي كرد.
ظهور امپراطوري هاي كشاورزي چند مليتي، ارزها، فرهنگ ها و قانون هاي مشترکي ايجاد کرد. به همراه اينها، بازرگاني ظهور پيدا کرد. زماني که سرزمين هاي وسيع اروپايي و آسيايي با سه نظام امپراطوري مجاور در شرق و غرب و مرکز حکومت مي کردند، تجارت بين المللي ترقي كرد. تهاجم مغول به اروپا و آسيا، علي رغم وحشي گري، بزرگترين سيستم اروپايي جهان را به قرن سيزدهم رساند و مبادلات تجاري و فرهنگي را ممکن و تسهيل ساخت.
کشف دنياي جديد در قرن هاي پانزده و شانزده توسط اروپايي ها، حالت جديدي از توليد را به وجود آورد که شايد بتوان آن را صنعتي يا سرمايه داري ناميد. اين اتفاق، همچنين مسيرهاي تجاري را از زمين به دريا به طور اساسي تغيير داد. پولي شدن اقتصاد اروپايي با ورود طلا و نقره از جهان جديد باعث تسهيل در سرعت بخشي به بازارهاي مصرف و توليد
شد. اختراعات تکنولوژي در قرون هفدهم و هجدهم به انقلاب صنعتي در انگلستان انجاميد. بعضي از کشورهاي آسيايي مانند چين که از نظر موقعيتي جلو بودند يا موقعيت برابر داشتند، عمدتآ به خاطر تغيير راه هاي تجاري و عدم دسترسي به غنايم جهان جديد، عقب ماندند (لواتس 1994 امرانس 2000). انقلاب صنعتي به کشورهاي اروپايي ديگر و آمريکاي شمالي گسترش يافت. نقش استعمارگري هاي اروپايي در اين
فرآيند تاريخي، دوجانبه بود. با دستيابي آسان به نيروي کار ارزان (از جمله بردگي)، مواد خام و بازارهاي مصرف، تسلط استعماري موجبات رشد صنعتي اروپا را فراهم آورد. با اين حال با گسترش ايده هاي اروپايي در مورد آزادي و برابري، استعمار زمينه نابودي خودش را فراهم کرد.
از دهه 1970، همگرايي تکنولوژي ارتباطي و ريزپردازنده ها منجر به جريان صفرها و يک ها شد که "دانش" ممتاز را در بر مي گيرد. در انتقال از صنعتي به پسا صنعتي نيز جوامع ديجيتالي نابرابرند. تا به حال شواهد نشان مي دهد که کشورهاي معيني در آسياي شرقي (مخصوصا کره جنوبي، سنگاپور و چين) خود را با پيشرفت تکنولوژي هاي اطلاعاتي و کامپيوتري شدن، اينترنت و تلفن بي سيم همگام کرده اند. تأثيرات اقتصادي، سياسي و فرهنگي اين انتقال، نتايج عمده جهاني خواهد داشت. براي مثال، اگر روندهاي اخير در رشد اقتصادي ادامه يابد، چين در دوره کوتاهي به اقتصاد شماره يک جهان تبديل خواهد شد.
تغيير حالات مشروعيت: امپراطوري هاي چند مليتي، كشاورزي، با تفكيك مراجع قدرت مادي و معنوي، جنگ هايي براي فتوحات برپا کردند، امنيت نسبي را در سراسر قلمرو برپا کردند و مبادلات فرهنگي در بين مردم مختلف را تشويق و تقويت کردند. آنها امکان رشد مذاهب جهاني چون کنفوسيوس، تائوئيسم، بودايي، مسيحيت و اسلام را تسهيل کردند که همه براي مشروعيت بخشي رژيم هاي مخدوم مورد استفاده قرار گرفتند. آنها براي امپراطوري هاي بازرگاني متعاقب مانند بيزانس، عباسي، تانگ، صفوي و امپراطوري عثماني مشروعيت ايجاد كردند.
در لواي نظم صنعتي، انسان گرايي سکولار و فلسفه روشنگري منتسب به آن، به عنوان وجه غالب و جهانشمول مشروعيت پديدار شد. تحت شعار وظيفه، انسان سفيد پوست، آموزه مشروعيتي را نخست براي امپراطوري اروپايي و سپس براي امپراطوري آمريکايي فراهم کرد. امپراطوري ديجيتالي در حال ظهور بيشتر بر اساس طبقه اجتماعي است تا نژاد. اين امپراطوري براي پيشبرد هدفش
از دکترين هاي دمکراسي مشروعيت استفاده مي كند. اما افسانه دمکراسي هم قدرتمند است و هم مناقشه برانگيز. با فرض مسيرهاي متنوع، مناقشه اي جهاني در بارهء دموكراسي در حال شكل گيري است. دمکراسي ليبرال با منزلت دادن به آزادي، به طور تاريخي حقوق فردي و مالكيت را مورد تأکيد قرار داده است. دمکراسي اجتماعي با تأکيد بر برابري، از حقوق استخدام، امنيت و رفاه دفاع كرده است. دمکراسي ارتباطي با تغيير از حقوق فردي به حقوق جمعي، از خوداتکايي ملي، حقوق زباني و فرهنگي و چند فرهنگي دفاع كرده است. دمکراسي، هنوز سيستم سياسي جواني است. در آينده شايد شکل هاي ديگر دمکراسي مانند دمکراسي مستقيم از طريق کاربرد تکنولوژي
هاي اطلاعات براي حل مسائل مشارکت سياسي امكان پذير شود. حتي اگر فرض کنيم مقدر شده است که دمکراسي از نظر جهاني شکل اصلي مشروعيت سياسي را پيدا کند، نظريه ها و موسسات آن همچنان محل مناقشه ايدئولوژيک خواهد بود.
تغيير حالات ارتباطي: با پيشرفت هاي حمل و نقل و ارتباطات ، مبادلات تکنولوژيکي و فرهنگي در طول تاريخ سرعت پيدا كرده است.
دنيا با تکنولوژي هايي مانند اهلي كردن حيوانات (الاغ، اسب و شتر)، چرخ، واگن، کشتي، قطب نما، نوشتن، چاپ، رسانه الکتريکي، ماهواره، کامپيوترها و اينترنت تبديل به يک دهکده جهاني شده است. با اين حال اين دهکده هيچ نشاني از انسجام و صميميت دهکده هاي سنتي ندارد. در سال 2004، حدود 10 ميليون صفحهء اينترنتي براي افرادي که به کامپيوتر و مودم دسترسي داشتند، موجود بود. با اين حال، اين تقسيمات، نشانگر يک جهان تقسيم شده از نظر مادي و فرهنگي است که داخل نهادهاي سياسي جا به جا شده از جهت زماني، كوركورانه در پي نظم است. پيشرفت هاي تکنولوژيك در بخش هاي نظامي، اقتصادي و ارتباطي جهاني، نسبت به پيشرفت هاي بخش هاي فرهنگي- سياسي سريع تر بوده است. براي مثال اخلاق آنچنان تنزل يافته كه نرخ كشتار از راه دور با گلوله و موشك در سه قرن اخير به طور منظم بالا رفته است. در مورد سلاح هاي کشتار جمعي، تکنولوژي هاي نظامي، مرزهاي فيزيكي و اخلاقي را پشت سر گذاشته است. براي مثال بيشتر قربانيان جنگ هاي اخير غير نظامي بوده اند تا نظامي. تروريسم جهاني تمايزي بين گناهکار و بي گناه قائل نيست. سلاح هاي هسته اي، به طور اخص، بستگي به اين دارد که باد از کدام طرف مي وزد. تصاوير ذهني ما هنوز محصور محدوديت هاي مرزهاي ملي و قبيله اي است که تمايزهاي نابجايي بين ما و آنها قائل است. به اين ترتيب، برتري هاي تکنولوژيکي و پس افتادگي هاي فرهنگي در حال ايجاد شکاف هاي هشدار دهنده و روز به روز در حال گسترش بين درک و عمل هستند.
از طرف ديگر تأثير دمکراتيک سازي، گسترش بازارها، شبکه هاي ارتباطي و مبادلات فرهنگي را نبايد ناديده گرفت. مثلاً در مورد بال گرفتن جامعهء مدني در جنبش هاي مذهبي جهاني و محيط زيست، شاهد پادزهرهاي سياست شايع هژموني هستيم. آگاهي از مسائل جهاني در مورد آلودگي در شهرهاي پرتراکم، تقليل لايه ازون، و بهره کشي بيش از حد از جنگل ها، رودخانه ها و اقيانوس ها گفتگوهاي بين المللي را تحت تأثير قرار داده است. سازمان هاي غير دولتي مانند صلح سبز، عفو بين الملل و جنبش ضد مين تا حدودي تأثير چشمگيري داشته اند. به علاوه، شبکه هاي ارتباط فرامرزي، توانايي حکومت ها را براي گمراهي عموم محدود کرده اند. در اين مورد، افشاي اسناد پنتاگون توسط دانيال السبرگ در طول جنگ ويتنام در سال 1960 و افشاگري ها در مورد شکنجه زندانيان عراقي در سال 4-2003 را در نظر بگيريد.
فرضيه4: جهان در حال حاضر درگير نبردي دو جانبه بين دو طرف است كه هر يك خود را محق مي داند: جهان گرايي و بوم گرايي. دو آسيب جهاني بت پرستي کالايي و هويت پرستي، آتش بيار اين كشمكش دو گروه متعصب شده اند. کالاها و هويت ها براي بقاي بشر لازمند، اما جستجوي افراط گرايانه آنها و به قيمت كنارزدن ديگر سرمايه هاي اجتماعي، نزاع هاي بين ثروتمند و فقير را تشديد کرده است.
جهاني شدن، كه به بنيادگرايي بازار و نئوليبراليسم نيز معروف است، يک ايدئولوژي مبتني بر تعصب است که تمدن را با مالكيت خصوصي و انتخابات رسمي و حق همگون سازي جهان در يک تصوير واحد معادل مي گيرد. بوم گرايي ، شکل ديگري از تعصب است. اين نظر در وهله اول واکنش نسبت به جهاني شدن و در دفاع از حقوق، فرهنگ ها و مذاهب و غالبآ به قيمت ناديده انگاشتن همين حقوق براي ساير گروه هاي بوم گرا است. از اين دو شكل جمودانديشي به عنوان "برخورد تمدن ها" استقبال شده است. تا جايي که اين دو ايدئولوژي براي پيشبرد هدفشان به خشونت متوسل مي شوند، ربط چنداني با تمدني که در اين مقاله مورد نظر است ندارند.
جهاني شدن و ملي گرايي در اعلاميه هاي تند خود، شايد به عنوان برخورد ديدگاه هاي تعصب گرا ديده شوند. در حالت متعادل،
جهاني شدن و بومي سازي، ديالکتيك فرآيند تاريخي وحدت در کثرت را ارايه مي دهند. اين
فرآيند در واقع سابقه اي خيلي طولاني دارد. در عصر پيشا مدرن، اين امر خود را به عنوان برخورد قبيله ها، پادشاهي ها، و امپراطوري ها نشان داده است در دوران مدرن، دولت-شهرها، دولت-ملت ها، ايدئولوژي ها و امپراطوري ها برتري پيدا كردند. در دوره جنگ سرد و پست مدرن، اين درگيري خود را در برخورد مناطق فرهنگي و تمدن ها نشان مي دهد (کندي 1993 و هانُتينگتون 1996 و کاکس 2002).
امپراطوري ها، مقاومت و تمدن ها را مي توان به عنوان نيروهاي محرک دائمي تاريخ بشر محسوب كرد. امپراطوري ها و تمدن ها به عنوان بزگترين تجمعات مورد تحليل، بالاخص به خاطر روند
جهاني شدن در دوران جنگ سرد، اهميت پيدا كرده اند. جهاني شدن به افزايش انشقاق و قبيله سازي جهان منجر شده است، اين روند جوامع را بين آنها که مي توانند در شبکه هاي جهاني قدرت و ثروت نفوذ کنند و آنهايي که نمي توانند، تقسيم و دو پاره کرده است. نظامي گري شديد قومي، ديني، ملي يا قبيله اي، به شکل انواع جديدي از جنگ مرکز صحنه جهان را از آن خود کرده است.
از زمان حملات تروريستي 11 سپتامبر در ايالات متحده، به نظر مي رسد، خشمي خود محور در حال سوق دادن دولت و نيروي مخالف تروريست به سمت جنگي جهاني است. استدلال علي (2002) و سوسکيند(2001) اين است كه ما شاهد جنگ بين و داخل تمدن ها هستيم. غرب و ديگران مي گويند "اگر جنگ را تنها به عنوان برخورد تمدن ها تلقي کنيم (هانتينگتون 1996) اين خطر وجود دارد که ما جزئي از مشكل باشيم".
ريشه هاي تاريخي اين برخورد چيست؟ در گفتمان بين الملل پس از مفهوم جنگ سرد،
سه مفهوم تازگي زيادي پيدا كرد: تمدن، امپراطوري، و جهاني شدن. اين سه مفهوم غالبآ به شکل مفرد به کار رفته اند تا جمع. اما اين مفاهيم به صورت جمع بهتر قابل درکند. اين سه مفهوم عمومآ به موفقيت هاي فرهنگي و مادي بشر، از راه مبادلات بين المللي علم، تکنولوژي و فرهنگ ارجاع دارند. در آزمايش و خطاهاي بعدي در جنگ و صلح سراسر تاريخ بشري، تبادلات فرهنگي و تکنولوژي به پيشرفت تمدن بشري، امپراطوري و
جهاني شدن منجر شده است (بنتلي 1993 فرانک و گيلز 1993).
جهاني شدن، تحت لواي ايدئولوژي ها و اسطوره هاي امپراطوري، هميشه بر کنترل منابع طبيعي از طريق فتح، سلطه يا تجارت تأکيد داشته است. با اين حال، در اين دوره ، برخورد و مواجهه بين آموزه هاي سکولار و مذهبي، مشروعيت جنگ داخلي فرهنگي در بين و داخل ملت ها ايجاد کرده است. بالاخص شاهد جنگ، ميان ايالات متحده، هند، چين، اسرائيل و جهان اسلام بوديم. با افزايش روند كوچك شدن، بت وارگي كالا بر مصرف گرايي در ميان كساني كه به كالا هاي مادي دسترسي دارند، تاكيد مي ورزد. كساني كه فاقد دسترسي به اين كالا هاي مصرفي هستند بر هويت فرهنگي به عنوان يك بت تاكيد مي كنند. جهاد در برابر جهان مك دونالدي (باربر 1995) تنها ويژگي خاص جهان بيني هاي اسلامي و آمريکايي نيست. اين بيشتر، پديده اي عمومي است که منعکس کننده شكاف هاي فرهنگي و مادي جهان معاصر است. شکاف هاي وخيم و رو به افزايش درون و بين ملت ها، كه امپرياليسم ديجيتالي آن را متراكم كرده است، تضادهاي شديدي را در جهان ايجاد مي كند. لايه بندي تمدن ها در شکل هاي پيچيده اي در حال وقوع است که هر دو دسته کشورهاي پيشرفته و كمتر توسعه يافته را به پنج نوع تکنولوژي، جامعه و فرهنگ تقسيم مي کند: چادرنشيني، كشاورزي، بازرگاني، صنعتي و ديجيتالي.
تحول تاريخي از يک لايه به لايه ديگر تمدن، نواحي پيچيده و متضادي به وجود آورده است. ناگزير، شيوه هاي توليد، مشروعيت و ارتباطات قديم و جديد به هم برخورد مي کنند. در اثر اين برخورد، واقعيت هاي نظام جديد، واقعيت هاي جا افتاده در نظم قديمي را به چالش مي کشند. چنين تضادهايي، محصول تحولات تاريخي و برخوردهاي بين فرهنگي است. به موازات شتاب تغيير تکنولوژي و اقتصادي، مي توانيم در انتظار توسعه مناطق پيچيده و متضاد باشيم.
شايد اين دو مثال، ميزان تضادهاي اجتماعي آتي را نشان دهد. در اوايل سال هاي جنگ جهاني دوم، بهترين نماد توليد در تمدن صنعتي در ايالات متحده و جاهاي ديگر، همگن سازي الگوهاي خط توليد بود. نتيجه اينکه، سطح بالاي مصرف انبوه حاصل از اين تمدن، متكي به جامعه اي جوينده بود که تبليغات بازرگاني آن را ترويج كرده بود. آسيب شناسي چنين جامعه اي
را مي توان با بت پرستي کالا مشخص كرد، يعني گرايش به ارزيابي ارزش فرد با ميزان کالايي که مصرف مي کند. به اين ترتيب، خانه، ماشين، لباس و عطري که فرد مصرف مي کرد، معرف هويت شخصي وي در جوامع با مصرف بالا بود. تورستين وبلن (2001) اين آسيب شناسي را در نظريه
ي طبقهء مرفه و مصرف تجملي، پيش بيني کرد. "پا به پاي خانواده جونز" ديدگاه شايع در جوامع آمريکايي قبل از جنگ بود. صرفه جويي دوره هاي اول صنعتي و قهرمانانش (به طور مثال جان دي راکفلر) جاي خود را به قهرمانان جديد سرمايه داري مانند دونالد ترامپ و نمايش زرق و برق و مصرف، از طريق رسانه
ي تلويزيون داد. انقلاب گل دهه 1960 (که بعضي اوقات با پيدايش عصر الکترونيکي تداعي مي شود) واکنش عليه مطالبه هاي تحميلي عصر تمدن صنعتي بود. از آنجا که اين بار، انقلاب را نسل جوان تر و مرفه پس از جنگ پيش مي برد، پيتر برگر (1997) آن را انقلاب نرم ناميد. جشن طبيعت، ارتباط جنسي، صلح و دمکراسي مشارکتي، قسمتي از انقلاب فرهنگي عليه تقاضاهاي تحميلي تمدن صنعتي، جهت سلطه بر طبيعت، رقابت، نخبه گرايي و امپرياليسم بود. از دهه 1960 به بعد، جامعه آمريکايي بين دو ارزش فرهنگي رقيب يعني تمدن صنعتي و تمدن ديجيتالي دو پاره شده است. كوچك شدن منجر به جستجوي سوداگونه هويت معطوف به جنسيت، قوميت، و مذهب شده است. جنبش هاي اجتماعي از فمينيسم گرفته تا بنيادگرايي مسيحي، نشان تمايز تضادهاي فرهنگي آمريکايي بوده اند. تا زماني که اقتصاد، شغل توليد مي کند، مصرف گرايي، يک فاکتور اجتماعي پيوند دهنده است. اما کمبود شغل ناشي از انتقال صنايع آمريکايي به مناطق کم هزينه، موجب تضاد طبقاتي است که اضطراب مربوط به هويت و پايگاه اجتماعي ان را بدتر مي كند. بدين ترتيب بت پرستي كالا و هويت در جامعهء آمريكا به دو روي ديالکتيکي يك سکه
ي اجتماعي تبديل شده است. ايران در اينجا مثال دومي است از آنچه ممکن است در منطقه اي از تضاد و كشمكش رخ دهد. در زمان رژيم شاه (79-1953) ايران مستقيم تحت تأثير سياست، اقتصاد و فرهنگ آمريکا بود. با افزايش درآمد نفتي، اين کشور وارد دوره اي از رشد سريع اقتصادي و ناهمگوني در ثروت، درآمد و شيوه هاي زندگي شد. روز به روز شکاف هاي اقتصادي، شکاف فرهنگي بين عناصر سکولار و مذهبي جامعه را تشديد کرد. کشور به دو ملت تقسيم شد. حدود پنج درصد از جمعيت، ظاهرا خود را با ارزش هاي سکولار، که با دستيابي آسان به کالاي مصرفي ترويج شده بود، تطبيق داده بودند. 95 درصد ديگر با توسل به هويت سنتي شان
زير عنوان مسلمان شيعه، به مصرف تجملي نخبگان شهري واکنش نشان دادند. تضادهاي اجتماعي و فرهنگي ميان بت پرستي کالايي و هويت پرستي، انقلاب اسلامي 1979 را پديد آورد (1980 تهرانيان ). بعد از انقلاب 1979، کشور باز هم بين نظام هاي ارزشي جامعه صنعتي و ارزش هاي كشاورزي و سنتي فروتني، رياضت و صرفه جويي تقسيم شد. درآمد نفتي كه مستقيم به دست دولت و نخبگان جديد روحاني و تاجر مي رسد، شکاف ها و تضادهاي اجتماعي را تشديد كرده است. تضاد بين به اصطلاح محافظه کاران و اصلاح طلبان ايراني را شايد بتوان تضاد بين روحانيون حاکم و طبقه متوسط جديد دانشجويان، زنان و متخصصان دانست که بر دو دکترين متضاد مشروعيت تاكيد دارند. روحانيون محافظه کار بر ولايت فقيه، دکترين هدايت و سرپرستي فقهاي شيعه، تأکيد دارند (تهرانيان،1992)، در حاليكه اصلاح طلبان آنها را به روحانيون حكومتي متهم مي کنند و پيشنهاد براي حاكميت مردمي دارند.
در سطح جهاني، رشد شکاف هاي اقتصادي و فرهنگي بين و داخل ملت ها،
در حال پروراندن يک جنگ داخلي ميان فرهنگي ولي بدون مرزهاي هاي فيزيکي
و اخلاقي است. برآيند نيروهاي جهاني شدن، گسيختگي و رقابت شديد بين گروه
هاي نژادي، مذهبي و پايگاهي است. چوا (2002) نشان داده است که چگونه
جهاني شدن، اغلب اقليت هاي نژادي را صاحب امتياز كرده است (براي مثال اقليت پراكنده چيني در اندونزي، فيليپين و مالزي) و حسادت هاي تعصب آلود، تنفر و گاه نسل کشي را به وجود مي آورد. زماني که موانع سنتي اعمال قدرت ضعيف مي شود، رقابت مي تواند با قتل عام يک گروه به دست گروه ديگر حالتي انفجاري پيدا كند. نسل کشي توتسي ها به دست هوتوها در رواندا- بروندي و كشتار جمعيت هاي شيعه و کرد توسط سني ها در عراق زمان صدام حسين، نمونه هاي اخير و غم انگيز اين نكته است.
جهاني شدن همچنين نا امني هاي مجاورت فاصله دار (distant proximity) را ايجاد مي کند (روسنا، 2003). حملات تروريستي11 سپتامبر در ايالات متحده، تهاجمات بعدي آمريکا به افغانستان و عراق، و درگيري اسرائيل با فلسطين از اين چشم انداز بهتر قابل درکند. وجود صنعت نفت جهاني، به طور سيستماتيک منطقه خليج فارس را به گرداب جهاني شدن و مجاورت سياست
هاي داخلي ايالات متحده، کشانده است. به خاطر وجود بيش از 60 درصد
ذخاير و صدور نفت جهان در خاورميانه، آنچه که به عنوان كشمكش محلي در
اين منطقه شروع شده، ناگزير به شكل موضوعي جهاني در آمده است. در اين
ميان، نيروهاي جهاني بين بخش هايي از جمعيت کشورهاي صادرکننده نفت جدايي ايجاد کرده اند: جدايي بين آنهايي که از ثروت نفت نفع مي برند و آنهايي که نفع نمي برند. حملات تروريستي در ايالات متحده نقطه اوج چند دهه کنترل منابع نفتي توسط غرب، تفكيك طبقاتي در کشورهاي صادر کنندة نفت، همسويي منافع نخبگان غرب و خاورميانه و همگرايي سياست هاي جهاني و ملي خاورميانه بود.
نيروهاي جهاني كه از بالا عمل مي كنند، مايلند ساختارهاي اجتماعي کشورهاي پيشرفته و در حال توسعه را از هم گسيخته كنند. نابرابري هاي شديد فرهنگي و مادي در ميان اجتماعات مجاور جامعهء شهري آمريکا يا در اسرائيل / فلسطين به نتايج مشابهي منجر مي شود، يعني رشد جوامع دروازه دار ثروتمند و فقير. ساختن ديوار حائل در نوار غربي براي جلوگيري از ورود فلسطيني ها، همان کاربرد را دارد که ايجاد محلات دروازه دار در مناطق مرفه شهري به منظور حفاظت از افراد داخل محوطه در برابر افراد خارج از آن دارد. در محدوده همان سرزمين ولي با هويت هاي فرهنگي و روش هاي زندگي متفاوت، مقابله اسرائيلي ها و فلسطيني ها به شكل يک دشمني بي پايان به تباهي كشيده شده است. هنگامي که پاي حق مالكيت زمين در بين قشرهاي پايين اسرائيلي و جمعيت فلسطيني يعني يهودي هاي ساکن در نوار غزه و سازمان هاي فلسطيني جهاد و حماس به ميان مي آيد، اين مقابله شدت بيشتري پيدا مي کند.
در كل، چون با تسهيل مسافرت و شبکه هاي ارتباطي بين المللي، فاصله هاي فيزيکي از بين رفته است، اختلافات فرهنگي و سياسي به شكل تهديدهاي امنيتي پراهميت شده اند. جوامع ديوار مي سازند، شرايط سختي براي گرفتن ويزا اعمال مي کنند، نظارت را بيشتر و کنترل هاي امنيتي را تشديد مي نمايند. اما تحميل اين موانع، اراده ها را تقويت مي کند تا آنها را از بين ببرد.
نتيجه گيري قسمت اول:
در خصوص سير تمدن بشري بر اساس چهار فرضيه مطرح شده در اين مقاله مي توان گفت، تمدن بشري سفر جهاني بي انتهايي از کشف است که با لايه هاي انباشته از دستاوردهاي بشري در علم، تکنولوژي، هنر و رفتار همراه است. دوم اينكه تمدن بشري، پنج گونه انتقال تکنولوژي داراي هم پوشاني عمده را پشت سر گذاشته است: کوچ نشيني، كشاورزي، بازرگاني، صنعتي و ديجيتالي. سوم ابنكه، مي توان هر لايه تاريخي را با حالات اصلي توليد، مشروعيت و ارتباطات مشخص کرد. چهارم اينكه جهان در حال حاضر، درگير نبردي دو جانبه بين دو طرف زير است كه هر يك خود را محق مي داند: جهان گرايي و بوم گرايي. بايد اضافه كرد كه دو آسيب جهاني بت پرستي کالايي و هويت پرستي، آتش كشمكش "ما" و "آنها" شده است. کالا و هويت براي بقاي بشر لازمند، اما جستجوي افراط گرايانه آنها و به قيمت كنار زدن ديگر سرمايه هاي اجتماعي، تضاد ثروتمند و فقير را پايدار مي كند.
منابع
-
Aksu, Esref and Joseph Camilleri
(Eds.)
(2002). Democratizing Global
Governance. New York: Palgrave Macmillan. - Ardrey, Robert (1966).
The territorial imperative; a personal inquiry into the animal
origins of property and nations. Drawings by Berdine Ardrey. New York, Atheneum.
- Barber, Benjamin ( 1995).
McWorld vs. Jihad. New York, NY: Random House. - Barber, Benjamin(
1995). McWorld vs. Jihad. New York, NY: Random House. - Bell, Daniel
(1973 & 1999). The Coming of
the Post-Industrial Society: A Venture in Social Forecasting. New
York, NY: Basic Books. - Bentley, Jerry. H. (1993).
Old World Encounters: Cross-Cultural Contacts and Exchanges in
Pre-Modern Times. New York: Oxford University Press. - Berger, Peter
(1977). Facing Up to Modernity:
Excursions in Society, Politics, and Religion. New York: Basic Books.
- Bury, J. B, Beard, Charles .A.(1932). The Idea of Progress: An Inquiry into its Origin and Growth. The American Historical Review, Vol. 38, No. 2. - Campbell, Joseph
(2000). The mythic dimensio
Denemark, Robert A. et al., Eds. World system history: the social
science of long-term change. London/New York: Routledge. - Castells, Manuel
(1996-2000). The Information Age:
Economy, Society, and Culture, Vols. 1-3. Oxford, UK: Blackwell
Publishers. - Chua, Amy ( 2003). World on fire: how exporting free market democracy breeds ethnic hatred and global instability. New York: Doubleday. Cox, Robert W.(1997). The new realism : perspectives on multilateralism and world order. ; New York, N.Y. : St. Martin's Press. - Diamond, Jared M.
(2000). Guns, germs, and steel: the
fates of human societies. New York, NY: Farrar, Straus, Giroux. - Fernandez-Armesto, Filepe
(?). Civilizations: Culture, Ambition, and the Transformation of Nature.
- Frank, Andre Gundar and Barry K. Gills, Eds
(1993). The World System: Five
Hundred Years or Five Thousand? London: Routledge. - Friedman, Thomas L.(1997,
1999). The Lexis and Olive Tree, rev. Ed.
N Norton & Co. - Galtung, Johan & Sohail Inayatullah
(1997). Macro history and Macro
historians: Perspectives on Individual, Social, and Civilizational
Change. Westport, CT: Praeger. - Gills, Barry K., Ed.(2000).
Globalization and the politics of resistance; foreword by John
Kenneth Galbraith. New York, N.Y.: St. Martin's Press. - Gould, Julius & William Kolb
(1964). A Dictionary of the Social
Sciences. London, UK: Tavistock Public Fukuyama, Francis. “The End
of History,” National Interest, Summer, 1989ations. - Habermas, Jurgen
(1991). The Structural
Transformation of the Public Sphere: An Inquiry into a Category of
Bourgeois Society. Cambridge, MA: The MIT Press. - Harvey, David
(1990). The Conditions of
Post-Modernity: An Inquiry into the Origins of Cultural Change.
Cambridge, MA & Oxford, UK: Blackwell Publishers. - Huntington, Samuel P
(1993a). “The Clash of
Civilizations,” Foreign Affairs, Summer. - Huntington, Samuel P
(1993b). “The Clash of
Civilizations: A Response,” Foreign Affairs, November-December. - Huntington, Samuel P
(1996). The Clash of Civilizations and the Remaking of World Order. New York: Simon & Schuster.
- Ibn Khaldun (1985). The Muqaddimah: An Introduction to History, 3 vols., translated by Franz Rosenthal. New York, NY: Taylor & Francis Books,Ltd. - Kaku , M. (1994). Hyper Space: A Scientific Odyssey Through Parallel Universes, Time Warps, and the Tenth Dimension. New York: Oxford University Press. - Kennedy, P.(1993) Preparing for the 21st Century, London: Harper Collins. - Kuhn, Thomas S
(1962). The Structure of Scientific Revolutions, 2nd Ed. Chicago, IL: Chicago University Press.
- Levathes, Louis (1994). When China Ruled the Seas: the Treasure Fleet of the Dragon Throne 1405-33. New York, BY: Simon & Schuster. - Lewis, Thomas; Fari Amini; and Richard Lannon
(2000). A general theory of love. New York: Vintage Books.
- Lovelock, James(1988) The ages of Gaia. Publisher: Oxford University Press. - Machlup, Fritz
(1980). Knowledge, its creation, distribution, and economic significance. Princeton, NJ: Princeton University Press.
- Marx, Karl & Frederick Engels (1848).
The Communist Manifesto. - Mazrui,Ali (2002). Afro-Arab crossfire : between the flames of terrorism and the force of Pax-Americana. Publisher: Addis Ababa : Development Policy Management Forum. - McNeil, William H
(1998). The World History. Oxford: Oxford University Press.
- Nasr, Seyyed Hossein (2002). “In the beginning of creation was consciousness,” Harvard Divinity Bulletin, 23:1, Fall/Winter 2003, pp. 13ff. New York: Free Press.
- Ong, Walter J (2002). Orality and literacy: the technologizing of the word. London, UK & New York, NY: Routledge.
- Pomeranz, Kenneth (2000). The great divergence: China, Europe, and the making of the modern world economy. Princeton, NJ: Princeton University Press.
- Porat, Mark (1977). The Information
Economy. Washington: U.S. Department of Commerce, Office of
Telecommunication Policy. - Putnam, Robert D(2000).
Bowling alone: the collapse and revival of American community. New
York, NY: Simon & Schuster. - Ronfedt, David , John Arquilla, Graham E. Fuller & Melissa Fuller
(1998). The Zapatista “Social Netwar” in Mexico. Santa Monica, CA: Rand
Corporation. - Ronfedt, David and John Arquilla
(2001). Networks and Netwars: The Future of Terror, Crime,
and Militancy. Los Angeles: Rand Corporation. - Rosenau, James N
(2003). Distant Proxemities: Dynamics beyond Globalization.
Princeton: Princeton University Press. - Rostow, W.W
(1960). The Stages of Economic Growth: A Non-Communist
Manifesto. Cambridge, MA: Cambridge University Press. - Sorkin, Pitirim
(1957). Social and Cultural Dynamics (4 vol., 1937–41; rev. and abridged ed.). - Suskind, Ron.( 2004). The Price of Loyalty, Simon & Schuster, New York. - Tehranian, Majid
(1980). “Communication and Revolution in Iran: The Passing of a Paradigm,” Iranian Studies, 13:1-2, Spring.
- Tehranian, Majid (1993).
“Fundamentalist Impact on Education and the Media: An Overview,” in
Fundamentalism and Society, edited by Martin E. Marty & R. Scott
Appleby. Chicago: The University of Chicago Press. - Tehranian, Majid
(1999). Global Communication and World Politics: Domination,
Development, and Discourse. Boulder: Lynne Rienner Publishers. - Thompson, William Irwin
(1971). At the edge of history. : New York, Harper & Row. - Toynbee, Arnold Joseph
(1962). A study of history. New York, NY: Oxford University
Press. - Veblen, Thorstein
(2001). The theory of the leisure class, introduction by Alan
Wolfe; notes by James Danly. New York, NY: Modern Library. - World Bank
(2003), The World Development Indicators. Washington, DC: The
World Bank. |